پیش از تحریر: این متن احتمالا طولانی خواهد شد، اما اگر هنوز احساس مسئولیتی نسبت به دین و باورهایتان دارید، حتما تا انتها بخوانیدش! در ضمن بخاطر حقایقی که در این پست گفته ام و اهمیت شان از نظر خودم، در صورت استقبال نشدن از این پست ( زیرا یک پست ساده نیست بالاخص پاراگراف آخر آن که نماینده ی یک فرهنگ است)، دیگر بلاگری نخواهم کرد. زیرا برآیند تمامی اهداف و اندیشه هایم در این پست خلاصه شده است.
لینک همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی « ریشه »
تفسیر این حدیث چیست؟
« در آخر الزمان نگهداری دین مانند نگه داشتن ذغال گداخته در کف دست است! »
بسیار از شما فکر می کنید که تفسیر این حدیث آن است که در دوره غیبت، آنقدر فسق و فجور زیاد می شود و آنقدر فساد و خونریزی می شود که دیگر موقع رسیدن منجی است. اما من کاملا با این نظر که بسیار هم جای افتاده مخالفم. زیرا اگر امروز را آخرالزمان بدانیم که خیلی ها هم بر این باورند، دیگر نه مثل قدیم خون ریزی داریم و نه مثل دوران اقوام پیشین با توجه به وصف قرآن و دیگر کتب، فسق و فجور! در کل در این ابعاد بسیار پیشرفته تر و موفق تر از اقوام پیشین بوده ایم. امروز اگر دیکتاتوری در برخی ممالک داریم اما هرگز حاکمینی چون فرعون و نمرود بر زمین وجود ندارد. اگر امروز کشتار مردم غزه و فلسطین را داریم اما هرگز جنگ های ماراتنی باستان که بسیار پر تلفات تر بوده است را نداریم. پس با دیدن یک ارتباط دختر و پسر در جامعه کنونی ( که کمی بی پروا شده )، نتیجه نگیرید که آخرالزمان شده زیرا در قبایل باستان چیزی به نام ازدواج مرسوم نبوده و همه در جامعه کمون از آن هم بوده اند. چرا آن تاریخ ها و مواقع را آخرالزمان لقب نداده اند ولی امروز را آخرالزمان نامیده اند؟ چرا درآن تواریخ حفظ دین مانند ذغال گداخته در کف دست نبود اما امروز هست؟ این ذغال گداخته چیست که در کف دست ما قرار است بنشیند و ما نتوانیم حفظش کنیم؟
تا به حال دقت کرده اید که چرا بسیاری از کسانی که در قرون پیشین زیسته اند و از دانشمندان و اندیشمندان عصر خود بوده اند و در عین حال اصلا به کلام خلق و حاکمان کاری نداشته اند و معیار شان فقط حقیقت بوده است و در واقع بسیار دید باز و فارغ از تعصبی داشته اند، هیچ یک با شبهاتی که ما امروز مواجه هستیم، مواجه نیستند؟ شاید اولین پاسخ و همچنین احمقانه ترینش این باشد که آنان علمشان ضعیف بوده و قدرت تحلیل درستی نداشته اند. اما آیا مولوی و حافظ که پس از این همه قرن هنوز نگاهشان به زندگی، از رونق نیافتاده و اتفاقا بیش از پیش هم مورد توجه قرار گرفته اند ( در بسیاری از دانشگاه ها کلام مولوی را بر روی در و دیوار آنجا نگاشته اند و یا برخی کشیش ها هستند که در کنار کتاب مقدس، همیشه مثنوی معنوی نگه می دارند )، بی علم بوده اند و ما که معیار حق و باطل مان منبی بر برخی کتب و سایت و شبکه است، با علم هستیم؟ تا به حال به این فکر کرده اید که آیا مولوی و عطار هم به خونخواری و بالهوسی محمد و علی شک کرده اند؟ اگر شک کرده اند پس چرا آنقدر در مدح اینان سروده اند؟ پاسخ چیست؟ کسانی که تمامی منزلت های اجتماعی شان را زمین گذاردند و نیش زبان مردم را بخاطر عقایدشان تحمل کردند و حتی مثل حسین بن حلّاج گردن به دار سپردند، چرا نباید به کل دین و انبیا شک نکنند؟ آنان که بخاطر انا الحق گفتن آبرو و جان دادند پس چرا برای رد دین و پیامبرش این کار را نکردند؟ شک نکنید که اگر مطمئن بودند این دین کژی و ناراستی دارد، بی تعصب و هیچ واهمه ای بار دیگر قد علم می کردند و حرفی که از نظرشان بر حق بود، به گوش مردم می رساندند. اما در طول تاریخ فقط چند تن به انکار قرآن و محمد و خدایش به پا خواستند که آنان نیز ادله ی روشنی ارائه ندادند و در ضمن تنها افتخارشان نیز همین انکار دین بوده و هیچ دانش و حکمت خاصی مضاف بر این عقیده باقی نگذاشته اند، چه در همین حالا هم که بازار دین ستیزی و بالاخص اسلام ستیزی داغ است، فقط می گویند که این دین و آیین ایراد دارد و چیزی برای عرضه ندارند، که اگر هم اندکی دارند، ریشه در باستان دارد که حتی آن عقاید باستانی نیز بسیار قابل نقد و خلل پذیر است. حال برمی گردیم به این سوال که چرا مولوی محمد را انکار نکرد؟ زیرا وی وقتی قرآن و احادیث را می خواند، آنقدر در آنها حکمت می دید که هرگونه احتمال روش و منش ضد انسانی را از ذهنش بیرون می کرد. یعنی باور کرده بود کسی که این حکمت ها و ژرف اندیشی ها را ارائه می دهد، نمی تواند خود فردی ناپاک باشد و خونریز و بوالهوس! آیا شما اگر از یک چاه، آبی زلال و پاک بنوشید و با آن آب بسیار پر نشاط و طراوت شوید، باز هم لازمست که از چاه پایین روید و مستقیما و از نزدیک، آب چاه را بنوشید و بیازمایید؟ هرگز چنین نخواهید کرد. فقط افرادی به کنکاش تاریخ و زیر و رو کردن وقایع دست می زنند که نتوانسته اند آن حکمت زلال را بنوشند. همان طور که به محمد و علی شک می برید کافیست این نگاه مثبت شما نسبت به کوروش نیز عوض شود واین بار تاریخ را برای کوروش کنکاش و زیر و رو کنید، در آن موقع است که چه بسا حقایقی بیابید که شما را از قوم آریایی و از پشت کوروش بودن تان نیز نومید کند. این نکته بسیار ظریف است که باید ازتمامی مکذبین پرسید. آیا شما به همان اندازه که به سیره و منش و روش محمد در تاریخ پرداخته اید و آنان را تفسیر به راءی کرده اید و به قول خودتان از وی متنفر گشته اید، به همان اندازه در مورد کوروش و قوم آریا خوانده اید که این چنین نسبت به آنها فخر می کنید و خود را مرهون شان یافته اید؟ باور کنید هر که این سوال را آری گوید، دروغ گفته است.
و دلیل دوم اینکه قدما، اسیر شبهات امروزی ما نشده اند در این است که ما بیش از اندازه اعتماد به تاریخ و مورخین داریم. تمامی مکذبین برای تکذیب آیین اسلام و به قول عوامانه اش، سوتی گرفتن از این دین و پیامبرش به تاریخ طبری و تفاسیر واقدی مراجعه می کنند. یک سوال از تمامی این خردورزان؟ محمد بن جریر طبری و محمد بن عمر واقدی در چه سالهایی می زیستند؟ آیا کسی می تواند وقایعی را تشریح کند که سه قرن پیش اتفاق افتاده ولی اندکی دچار اشتباه و یا برداشتی برخاسته از اندیشه و باورهای خویش و رایج زمان خود، نشود؟ این در حالیست که دوستان سند شناس اسلامی به بسیاری از شبهاتی که مستخرج از این کتب است نقد وارد کرده اند و عدم تطابق اخبارها را گزارش داده اند. در اینجاست که امثال مولوی که حکمت های جاری از احادیث و قرآن سیراب شان کرده، لحظه ای تردید نمی کنند و با کمال اطمینان می گویند که مولف فلان تاریخ یا تفسیر دچار اشتباه شده است اما انسان قرن بیست و یکم که خود را در اوج علم و اطلاعات می داند، لحظه ای این احتمال را در ذهنش مرور نمی کند و سریعا حکم بر بطلان دین می دهد.
اما برگردیم به حدیث ابتدایی؛ نفسیر بنده از ذغال گداخته، موارد مذکور در بند ابتدایی متن نیست ( در آنجا دلایل رد آنان را ذکر کرده ام ). ذغال گداخته همین سطحی نگری و تردید ها و شبهات است که روز به روز بیشتر می شود و در مقابل به جای آنکه باقرالعلوم و جعفر صادق ظهور کند، شعیب بن صالح و هاله نور و موشک سجیل ظهور می کند! دارند فرهنگ مار ا نابود می کنند، آقای منتظر مهدی با کمونیست ِ آمریکای لاتینی، در حرم رضا جلسه سیاسی برگزار میکند و با مورالس یک دست فوتسال قربت الی الله! امروز برادر ارزشی وبلاگ مرا در عرض یک ثانیه فیلتر می کند اما حوصله ندارد چند دقیقه در روز تفسیر المیزان را بخواند و ببیند چگونه باید عرضه شود که جوان باورش بدارد. امروز آخوند و طلبه بالای منبر و در مدرسه علمیه فقط از ولایت مطلقه فقیه و فتنه و دفع فتنه می گوید و یا نهایتا نحوه ی غسل، اما کجاست آنکه برود شبانه روز چشمان را از فرط تاریخ و تفسیر خواندن سرخ و بی خواب کند تا شبهه ای را مردود کند؟ مهدی بیاید مرزهای اسلام گسترده شود یا بیاید برای گسترش فرهنگ اسلام؟ اسلام یک مفهوم فرهنگی است یا تفسیر موشک و شمشیر؟ هیهات! هیهات! کسی که بالای وبلاگش «اللهم عجل لولیک الفرج» می نویسد و یا پشت ماشینش با ائمه سلام علیک می کند، شیعه نیست! منتظر مهدی نیست! منتظر مهدی در ابتدا خود یک مهدی است! خود یک مهدیه است!کسی که هدایتگر است، اهل کتاب و فرهنگ و قلم است نه اهل باتوم و بگیر ببند و فحاشی! اوباش نمی توانند منتظر مهدی باشند! دل مهدی خون است که در میان منتظرانش یک منتظر ندارد! همه می گویند مهدی بیا تا شبهات برطرف شود! این غلط است! این انحراف است! وظیفه من و تو است که شبهات را برطرف کنیم تا مهدی وقتی می آید دوباره سرش را نبرّند و نبرّیم! تا دوباره همه سکوت نکنیم! امروز وظیفه من است که آنقدر روشنگری کنم و آنقدر ببارم تا تمام زمین سبز شود و آنقدر آب شوم تا همه جا را شمع وار روشن کنم! مهدی با گریه های شب جمعه ی من و تو نمی آید با آگاهی بخشی کل هفته ی من و توست که ظهورش نزدیک می شود. مهدی زرادخانه و سرباز نمی خواهد، وزرات اطلاعات نمی خواهد، مهدی یک اندیشمند و دانشمند می خواهد! آتش گداخته اینست! آنان که شب ها بیدار می شوید و نماز شب به جا می آورید، امشب راحت بخوابید اما قبل از خواب یک جمله ی قرآن را خودتان به زیبایی تفسیر کنید! فرهنگ بسازید! مولّد باشید! مصرف کنندگی بس است! چهارده قرن مصرف کردند امروز باید دوباره تولید کرد!
مخلص کلام:
منتظران مهدی، خودشان به تنهایی یک مهدی هستند و یا مهدیه!
پی نوشت: همگنانی که علاقه دارند در راستای متن فوق فعالیت های بیشتری داشته باشند، از نگاشته هایی که از نظر خودشان ارزشمند است، حمایت کرده و با ارسال آنها از طریق ایمیل به دوستان شان و یا اشتراک گذاری آنها در شبکه های اجتماعی، در جهت روشنگری یاری رسان باشند.



