پیش از تحریر: این متن احتمالا طولانی خواهد شد، اما اگر هنوز احساس مسئولیتی نسبت به دین و باورهایتان دارید، حتما تا انتها بخوانیدش! در ضمن بخاطر حقایقی که در این پست گفته ام و اهمیت شان از نظر خودم، در صورت استقبال نشدن از این پست ( زیرا یک پست ساده نیست بالاخص پاراگراف آخر آن که نماینده ی یک فرهنگ است)، دیگر بلاگری نخواهم کرد. زیرا برآیند تمامی اهداف و اندیشه هایم در این پست خلاصه شده است.
لینک همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی « ریشه »
تفسیر این حدیث چیست؟
« در آخر الزمان نگهداری دین مانند نگه داشتن ذغال گداخته در کف دست است! »
بسیار از شما فکر می کنید که تفسیر این حدیث آن است که در دوره غیبت، آنقدر فسق و فجور زیاد می شود و آنقدر فساد و خونریزی می شود که دیگر موقع رسیدن منجی است. اما من کاملا با این نظر که بسیار هم جای افتاده مخالفم. زیرا اگر امروز را آخرالزمان بدانیم که خیلی ها هم بر این باورند، دیگر نه مثل قدیم خون ریزی داریم و نه مثل دوران اقوام پیشین با توجه به وصف قرآن و دیگر کتب، فسق و فجور! در کل در این ابعاد بسیار پیشرفته تر و موفق تر از اقوام پیشین بوده ایم. امروز اگر دیکتاتوری در برخی ممالک داریم اما هرگز حاکمینی چون فرعون و نمرود بر زمین وجود ندارد. اگر امروز کشتار مردم غزه و فلسطین را داریم اما هرگز جنگ های ماراتنی باستان که بسیار پر تلفات تر بوده است را نداریم. پس با دیدن یک ارتباط دختر و پسر در جامعه کنونی ( که کمی بی پروا شده )، نتیجه نگیرید که آخرالزمان شده زیرا در قبایل باستان چیزی به نام ازدواج مرسوم نبوده و همه در جامعه کمون از آن هم بوده اند. چرا آن تاریخ ها و مواقع را آخرالزمان لقب نداده اند ولی امروز را آخرالزمان نامیده اند؟ چرا درآن تواریخ حفظ دین مانند ذغال گداخته در کف دست نبود اما امروز هست؟ این ذغال گداخته چیست که در کف دست ما قرار است بنشیند و ما نتوانیم حفظش کنیم؟
تا به حال دقت کرده اید که چرا بسیاری از کسانی که در قرون پیشین زیسته اند و از دانشمندان و اندیشمندان عصر خود بوده اند و در عین حال اصلا به کلام خلق و حاکمان کاری نداشته اند و معیار شان فقط حقیقت بوده است و در واقع بسیار دید باز و فارغ از تعصبی داشته اند، هیچ یک با شبهاتی که ما امروز مواجه هستیم، مواجه نیستند؟ شاید اولین پاسخ و همچنین احمقانه ترینش این باشد که آنان علمشان ضعیف بوده و قدرت تحلیل درستی نداشته اند. اما آیا مولوی و حافظ که پس از این همه قرن هنوز نگاهشان به زندگی، از رونق نیافتاده و اتفاقا بیش از پیش هم مورد توجه قرار گرفته اند ( در بسیاری از دانشگاه ها کلام مولوی را بر روی در و دیوار آنجا نگاشته اند و یا برخی کشیش ها هستند که در کنار کتاب مقدس، همیشه مثنوی معنوی نگه می دارند )، بی علم بوده اند و ما که معیار حق و باطل مان منبی بر برخی کتب و سایت و شبکه است، با علم هستیم؟ تا به حال به این فکر کرده اید که آیا مولوی و عطار هم به خونخواری و بالهوسی محمد و علی شک کرده اند؟ اگر شک کرده اند پس چرا آنقدر در مدح اینان سروده اند؟ پاسخ چیست؟ کسانی که تمامی منزلت های اجتماعی شان را زمین گذاردند و نیش زبان مردم را بخاطر عقایدشان تحمل کردند و حتی مثل حسین بن حلّاج گردن به دار سپردند، چرا نباید به کل دین و انبیا شک نکنند؟ آنان که بخاطر انا الحق گفتن آبرو و جان دادند پس چرا برای رد دین و پیامبرش این کار را نکردند؟ شک نکنید که اگر مطمئن بودند این دین کژی و ناراستی دارد، بی تعصب و هیچ واهمه ای بار دیگر قد علم می کردند و حرفی که از نظرشان بر حق بود، به گوش مردم می رساندند. اما در طول تاریخ فقط چند تن به انکار قرآن و محمد و خدایش به پا خواستند که آنان نیز ادله ی روشنی ارائه ندادند و در ضمن تنها افتخارشان نیز همین انکار دین بوده و هیچ دانش و حکمت خاصی مضاف بر این عقیده باقی نگذاشته اند، چه در همین حالا هم که بازار دین ستیزی و بالاخص اسلام ستیزی داغ است، فقط می گویند که این دین و آیین ایراد دارد و چیزی برای عرضه ندارند، که اگر هم اندکی دارند، ریشه در باستان دارد که حتی آن عقاید باستانی نیز بسیار قابل نقد و خلل پذیر است. حال برمی گردیم به این سوال که چرا مولوی محمد را انکار نکرد؟ زیرا وی وقتی قرآن و احادیث را می خواند، آنقدر در آنها حکمت می دید که هرگونه احتمال روش و منش ضد انسانی را از ذهنش بیرون می کرد. یعنی باور کرده بود کسی که این حکمت ها و ژرف اندیشی ها را ارائه می دهد، نمی تواند خود فردی ناپاک باشد و خونریز و بوالهوس! آیا شما اگر از یک چاه، آبی زلال و پاک بنوشید و با آن آب بسیار پر نشاط و طراوت شوید، باز هم لازمست که از چاه پایین روید و مستقیما و از نزدیک، آب چاه را بنوشید و بیازمایید؟ هرگز چنین نخواهید کرد. فقط افرادی به کنکاش تاریخ و زیر و رو کردن وقایع دست می زنند که نتوانسته اند آن حکمت زلال را بنوشند. همان طور که به محمد و علی شک می برید کافیست این نگاه مثبت شما نسبت به کوروش نیز عوض شود واین بار تاریخ را برای کوروش کنکاش و زیر و رو کنید، در آن موقع است که چه بسا حقایقی بیابید که شما را از قوم آریایی و از پشت کوروش بودن تان نیز نومید کند. این نکته بسیار ظریف است که باید ازتمامی مکذبین پرسید. آیا شما به همان اندازه که به سیره و منش و روش محمد در تاریخ پرداخته اید و آنان را تفسیر به راءی کرده اید و به قول خودتان از وی متنفر گشته اید، به همان اندازه در مورد کوروش و قوم آریا خوانده اید که این چنین نسبت به آنها فخر می کنید و خود را مرهون شان یافته اید؟ باور کنید هر که این سوال را آری گوید، دروغ گفته است.
و دلیل دوم اینکه قدما، اسیر شبهات امروزی ما نشده اند در این است که ما بیش از اندازه اعتماد به تاریخ و مورخین داریم. تمامی مکذبین برای تکذیب آیین اسلام و به قول عوامانه اش، سوتی گرفتن از این دین و پیامبرش به تاریخ طبری و تفاسیر واقدی مراجعه می کنند. یک سوال از تمامی این خردورزان؟ محمد بن جریر طبری و محمد بن عمر واقدی در چه سالهایی می زیستند؟ آیا کسی می تواند وقایعی را تشریح کند که سه قرن پیش اتفاق افتاده ولی اندکی دچار اشتباه و یا برداشتی برخاسته از اندیشه و باورهای خویش و رایج زمان خود، نشود؟ این در حالیست که دوستان سند شناس اسلامی به بسیاری از شبهاتی که مستخرج از این کتب است نقد وارد کرده اند و عدم تطابق اخبارها را گزارش داده اند. در اینجاست که امثال مولوی که حکمت های جاری از احادیث و قرآن سیراب شان کرده، لحظه ای تردید نمی کنند و با کمال اطمینان می گویند که مولف فلان تاریخ یا تفسیر دچار اشتباه شده است اما انسان قرن بیست و یکم که خود را در اوج علم و اطلاعات می داند، لحظه ای این احتمال را در ذهنش مرور نمی کند و سریعا حکم بر بطلان دین می دهد.
اما برگردیم به حدیث ابتدایی؛ نفسیر بنده از ذغال گداخته، موارد مذکور در بند ابتدایی متن نیست ( در آنجا دلایل رد آنان را ذکر کرده ام ). ذغال گداخته همین سطحی نگری و تردید ها و شبهات است که روز به روز بیشتر می شود و در مقابل به جای آنکه باقرالعلوم و جعفر صادق ظهور کند، شعیب بن صالح و هاله نور و موشک سجیل ظهور می کند! دارند فرهنگ مار ا نابود می کنند، آقای منتظر مهدی با کمونیست ِ آمریکای لاتینی، در حرم رضا جلسه سیاسی برگزار میکند و با مورالس یک دست فوتسال قربت الی الله! امروز برادر ارزشی وبلاگ مرا در عرض یک ثانیه فیلتر می کند اما حوصله ندارد چند دقیقه در روز تفسیر المیزان را بخواند و ببیند چگونه باید عرضه شود که جوان باورش بدارد. امروز آخوند و طلبه بالای منبر و در مدرسه علمیه فقط از ولایت مطلقه فقیه و فتنه و دفع فتنه می گوید و یا نهایتا نحوه ی غسل، اما کجاست آنکه برود شبانه روز چشمان را از فرط تاریخ و تفسیر خواندن سرخ و بی خواب کند تا شبهه ای را مردود کند؟ مهدی بیاید مرزهای اسلام گسترده شود یا بیاید برای گسترش فرهنگ اسلام؟ اسلام یک مفهوم فرهنگی است یا تفسیر موشک و شمشیر؟ هیهات! هیهات! کسی که بالای وبلاگش «اللهم عجل لولیک الفرج» می نویسد و یا پشت ماشینش با ائمه سلام علیک می کند، شیعه نیست! منتظر مهدی نیست! منتظر مهدی در ابتدا خود یک مهدی است! خود یک مهدیه است!کسی که هدایتگر است، اهل کتاب و فرهنگ و قلم است نه اهل باتوم و بگیر ببند و فحاشی! اوباش نمی توانند منتظر مهدی باشند! دل مهدی خون است که در میان منتظرانش یک منتظر ندارد! همه می گویند مهدی بیا تا شبهات برطرف شود! این غلط است! این انحراف است! وظیفه من و تو است که شبهات را برطرف کنیم تا مهدی وقتی می آید دوباره سرش را نبرّند و نبرّیم! تا دوباره همه سکوت نکنیم! امروز وظیفه من است که آنقدر روشنگری کنم و آنقدر ببارم تا تمام زمین سبز شود و آنقدر آب شوم تا همه جا را شمع وار روشن کنم! مهدی با گریه های شب جمعه ی من و تو نمی آید با آگاهی بخشی کل هفته ی من و توست که ظهورش نزدیک می شود. مهدی زرادخانه و سرباز نمی خواهد، وزرات اطلاعات نمی خواهد، مهدی یک اندیشمند و دانشمند می خواهد! آتش گداخته اینست! آنان که شب ها بیدار می شوید و نماز شب به جا می آورید، امشب راحت بخوابید اما قبل از خواب یک جمله ی قرآن را خودتان به زیبایی تفسیر کنید! فرهنگ بسازید! مولّد باشید! مصرف کنندگی بس است! چهارده قرن مصرف کردند امروز باید دوباره تولید کرد!
مخلص کلام:
منتظران مهدی، خودشان به تنهایی یک مهدی هستند و یا مهدیه!
پی نوشت: همگنانی که علاقه دارند در راستای متن فوق فعالیت های بیشتری داشته باشند، از نگاشته هایی که از نظر خودشان ارزشمند است، حمایت کرده و با ارسال آنها از طریق ایمیل به دوستان شان و یا اشتراک گذاری آنها در شبکه های اجتماعی، در جهت روشنگری یاری رسان باشند.

با سلام
متنی که نوشته اید بسیار زیبا و قابل تامل بود. اما با آن پیش از تحریر چندان مطابقت نداشت. فرموده اید که اگر از این پست استقبال نشود دیگر نمی نویسید. خوب کسی که در این دوران آخر الزمان به دنبال انجام وظایف و «مهدی گونه» زندگی کردن است، وظیفه ای را که احساس می کند بر عهده اش است انجام می دهد و از عدم استقبال دیگران دلسرد نمی شود. همان طور که از استقبالشان غرّه نمی شود!
موفق باشید
التماس دعا
سلام علی آقا
یاهل عزیز پاسخ سوال شما را که در رابطه با پیش از تحریرم بود (که ظاهرا تناقض می نماید) را داده اند. به آن کامنت مراجعه بفرمایید. ممنون از لطف بی شائبه و نظر روشنتان! از تذکرتان کمال تشکر را دارم.
بارانی باشید….
با اینکه مطلب زیبایی بود
ولی مهدی وجود ندارد که اخر زمانی بشود و او بیاید
مهدی تخیلی است که اخوندها در ذهن ما کردند
نه مهدی می اید و ما مهدی می خواهیم
تمام این مزخرفاتی هم که برای روز جمعه درست کردند
برای منافع خودشان است
برای جیب خودشان است
ظهور منجی در تمامی ادیان وجود داره… نه تنها دین اسلام
همان طور که دوستم گفتند در تمامی ادیان این باور وجود دارد حتی در دین زرتشت!
در ضمن اگر به اندیشه اومانیستی و ماتریالیستی هم رجوع کنید متوجه می شوید این غایت و آرمان ( مهدی باوری ) به مراتب از بسیاری از آرمانهای آنان بیشتر به واقعیت نزدیک است و توهم در نگاه آنان بیشتر مشهود است.
واقعا عالی نوشتی ، متاسفانه امروز مخالفین اسلام چشم بر تمامی حسنات اسلام بسته اند و فقط دنبال یافتن یک ایراد از اسلام هستند ، اسلامی که 1400 سال پیش به مخالفت با ظلم و نژاد پرستی و برده داری و هر آن چیزی که امروز انسان قرن 21 آن را ضد بشر و حقوق ان می دانند پرداخت .
اما بارانی عزیز از آن پیش از تحریرت دلخورم ، سوالی دارم ، اگر یک سری افراد با فکر و اندیشه ات مخالف باشند تو دیگر فکر نمی کمی و دیگر نمی اندیشی ؟؟؟؟؟؟
این حرفت در تناقض با فلسفه ی بارانی شدنت نیست ؟
پیروز و سربلند باشید
سلام مهدی جان
ممنون از لطفت! بنده همان طور که یاهل پاسخ این سوال را داده، بر آن بودم تا هوشیاری شما را دوچندان کنم هر چند که معتقدم باید جایی سخن گفت و زبان جنباند که گوشی شنوای آن باشد و اگر استقبال نشود، دیگر لزومی برای ابلاغ پیام ها وجود ندارد. لا اکراه فی الدین!
انشالله که بارانی شویم و به هنگام شنیدن بانگ جرس، به نیک نامی سبز!
بارانی باشید همگن نیک….
سلام
میگم پارگراف آخر خط هفتم یک غلط املایی داری فکر کنم…
خیلی طولانی بود ولی من تا آخرش خوندم
این جمله خیلی منو به فکر فرو برد….. واقعا موافقم
وظیفه من و تو است که شبهات را برطرف کنیم تا مهدی وقتی می آید دوباره سرش را نبرّند و نبرّیم!
خیلی زیبا بود پدرام….. خواهشا بازم از این پست ها بزار تا روشن تر شیم….
ممنونم یک دنیا
در ضمن: پدرام به نظر تو ما چطوری می تونیم این وظیفه رو انجام بدیم؟
سلام
مرسی که بهم سوتی ام را یادآوری کردی هر چند جوان و چوان زیاد فرقی ندارند. این پست را اول صبح نوشتم و بدون بازبینی منتشر کردم و سوتی دادنم قابل پیش بینی بود.
در مورد آن سوالت باید بگویم اول مطالعه و دوم مطالعه و سوم روشنگری!
دیگه سوتی دادی…. اتفاقا خیلی فرق میکنه.چون من داشتم یه ساعت فکر می کردم
چوان یعنی چی!!!!…از این به بعد سعی می کنم سوتی هاتو بگیرم:-)
چشم پدرام جان…
من هم دارم همین اول و دوم رو پیش میرم که به سوم برسم…
بازم از این پست ها بذار…
سلام پدرام جان عزیز
متن بسیار پخته و زیبایی بود.لذت بردم.به شدت تحت تاثیر جملات تامل بر انگیز شما قرار گرفتم.
فقط برادر عزیزم من یک انتقاد به متن جذاب شما داشتم.شما فرموده اید
«کافیست این نگاه مثبت شما نسبت به کوروش نیز عوض شود واین بار تاریخ را برای کوروش کنکاش و زیر و رو کنید، در آن موقع است که چه بسا حقایقی بیابید که شما را از قوم آریایی و از پشت کوروش بودن تان نیز نومید کند.»
در مورد این که بعضی ها از روی جهل یا غرض به نفی اسلام می پردازند و ان را مخالف ایرانیت میدانند کاملا موافقم
.ولی از جمله حضرت عالی این برداشت می شود که با کنکاشت در تاریخ اعمالی از کوروش می بینیم که باعث شرمساری است!!!
من به عنوان دوست ارادتمند شما و از باب یاد آوری عرض کتم قبل از قضاوت در مورد کوروش کتاب (کوروش کبیر ذوالقرنین) ابولکلام آزاد را بخوانید تا شخصیت حقیقی کوروش_که از نظر بسیاری از علما نظیر علامه طباطبایی و آقای جوادی عاملی همان ذوالقرنین است_بر شما آشکار شود.
ان شا الله خداوند ما را در شناخت عمیق دین اسلام دین رحمت و مودت یاری کند
سلام سینا جان
از اینکه این متن مورد پسندتان بود بسیار خرسندم!
در پایین به یکی از دوستان پاسخ دادم. بنده قصد داشتم یادآوری کنم بی مسئولیت و لاقید نظر دادن و اندیشیدن مساویست به تکذیب هر ارزش و هویتی! چه کوروش و چه محمد! چه ایران چه مکه!
مرسی از لطفی که نسبت به حقیر داشتید….
بارانی باشید…
پدرام جان خیلی ممنون.
منظورتان را فهمیدم
شلغم خان دليلت رو هم ميگفتي بد نبود,اگه دليلي باشه!!!!!!!!!!!!!!!!
بنام خداوند بخشاینده و مهربان
درود بر شما بارانی عزیز و همگنان با بصیرت.
در این باره هیچ چیزی نمیتوانم بگویم که مغایر متن شما باشد,چراکه هرچه فرمودید کاملا» بحق بود. «سخنی که از دل برون آید, لاجرم بر دل نشیند».
و سزاوار تحسین و سپاس فراوان. از اینکه در این مسیر جهد و تنویر میکنید بی نهایت متشکرم.
باور بفرمایید که این پست, از زیباترین پستهایی بود که در وب شما مطالعه کردم.
بررسی احادیث کلیدی به این دلنشینی , ان هم در این سرای غفلت و تاریکی, نور امیدی بود بر
دلهای زنگار بسته ی ما که از مسیر حقانیت جدا افتاده ایم و در طوفان زندگی سرگردانیم…
اینها را در لحظه ای عرض میکنم که در کنار پنجره ی اتاقم, باران را نظاره میکنم و خدا را شکر.
اجرتان دوچندان. عمرتان پرثمر.
اما زیباترین سخنی که در نظرم درخشید این کلام بود و بواقع چکیده ای از محتوای حق نگاشته :
» منتظر مهدی در ابتدا خود یک مهدی است! خود یک مهدیه است!کسی که هدایتگر است، اهل کتاب و فرهنگ و قلم است نه اهل باتوم و بگیر ببند و فحاشی! دل مهدی خون است که در میان منتظرانش یک منتظر ندارد! همه می گویند مهدی بیا تا شبهات برطرف شود! این غلط است! این انحراف است! وظیفه من و تو است که شبهات را برطرف کنیم تا مهدی وقتی می آید دوباره سرش را نبرّند و نبرّیم! »
فکر میکنم وظیفه ی ما و نیز پاسخ دوست بزرگوارم, «دختر شجاع» در این پاراگراف نهفته باشد…
و اما دوست خوبم میم, در پیش تحریر, بارانی عزیز تاکید داشته که این نگاشته چکیده ی تمام عقاید
و دیدگاهش و بطور دقیق تر, فلسفه ی «بودن» باران است:
» اگر هوشیـار نباشیم، امکان دارد که بیراهـه رفتـه
و نه تـنـها به خود که به نـسـل آینـده نیز ستم کنیم»
ایشان از ما هشیاری طلب کرده و این را میتوانید در متن پیش تحریر رصد کنید. بنابر این اگر از این فاکتور اساسی بهرمند نباشیم و مدهوش عالم مادی و حواس پنجگانه, دیگر «وجود» باران زیر سوال است و بود و نبودش نامتفاوت! چرا که ما از ستمگران به خود و دیگران هستیم…
نعمات و برکات از ستمگران سلب می شود, تا روزی که به خود آیند ودر کویر باور,
نماز باران بجای آرند.
در پناه حق. بدرود یاران گرانقدر و پاک سرشت…
درود بر همگن نیک و روشنم
خوشحالم که منظور حقیر را هم در متن و هم در پیش از تحریر بدرستی یافتید.
در ضمن شنیده ام که قصد کردید به محفل نیایید، باید بگویم این کار بسیار نادرست است و در سر فرصت در این باره به بحث می پردازیم، علی الحساب شما دعوت مرا لبیک گفته و به آنجا بازگردید تا در همان جا شما را متقاعد کنم.
یا علی مدد
بارانی باشید…
راستش پدرام جان من خیلی نفهمیدم ربط این چند تا پاراگرافتو ولی چیزی که می دونم اینه که واقعا این دوره و زمونه داشتن و نگه داشتن دین سخته بین هم سن و سالای خودمون نگاه کن اگه بگیم نماز می خونیم یا روزه می گیریم مسخرمون می کنند یا یه جوری نگامون می کنند انگار املیم. در مورداون مولوی هم که گفتی که حضرت محمد را بوالهوش و خون ریز نمی دانست معلومه خوب چون ایشون خودش یه مرد بوده کتاب کیمیا خاتون رو بخون ببین اون و شمس چه بلایی سرزنها می آوردند نه واسه زن اهمیتی قایل بودند نه احترامی نه زن رو آدم حساب می کردند . خود مولانا دختر زن دومش رو( دختر خوانده) رو به عقد شمس در میاره که یهدختر 20 سالهبوده و شمس 70 ساله چرا ؟چون شمس می خواسته بدون اینکه نظر دختر(کیمیا خاتون) روبدونه. در اسلام هم همینه دین ما فقط دین مرداست دین حمایت ازمردا. من هیچ وقت نمیگم حضرت محمد اله و بله در حدی نیستم که بگم ولی از خدا و دین محمدش گله دارم که چراواسه زن ها اینقدر سخت گرفته که این خود بحثی طولانیه
سلام سمیه جان
شما را دعوت می کنم که در دل تاریخ بنشینید و بعد قضاوت کنید. تصور کنید:
چند قرن دیگر یک آدمی که بسیار سعی میکند خودش را طرفدار حقوق بشر جا بزند و مثلا به انسانیت اهمیت می دهد، بلند شود و بگوید وای وای چه دنیای بدی بوده چند قرن پیش …( مثلا داره زمان ما رو می گه )..چقدر آدمای ظالمی بودند که به ازای مقداری پول مردم رو مجبور به کار می کردند ( منظورش نظام کارگری و کارخانه ای ماست! یا کارمندی و شرکت! آیا شما از اینکه یک کارگر به ازای حقوقی خانه تان را بسازد احساس خجالت و شرم می کنید؟ آیا کارگر اگر حقوقش را کمال و تمام بدهند کارگر بودن را شرم می بیند؟). اما آن آدم مدافع حقوق بشر احساس می کند بسیار دلسوز و فرد رقیق قلبی است.
داستان این است. همان طور که آیندگان شاید نتوانند درست در مورد شرایط امروز ما قضاوت کنند و احساس کنند که نظام کارگری ما از بن تبعیض آمیز و هرگز و در هیچ حالتی منصفانه نخواهد بود در مورد برخی چیزها نیز ما در رابطه با گذشته به این اشتباه می افتیم.
یک مثال دیگر در مورد حامله شدن و شیردهی زنان است. شاید چند قرن دیگر بگویند با زن مثل یک ماده اسب برخورد می کردند و زن با این همه جلال و جبروت مجبور بوده فرزندش را خودش متولد کند. این چه ظلمی است که مردان در حق زنان کرده اند! وا بشریتا! اما تا آنجا که من میدانم بیشتر زنان تا می توانند ترجیح می دهند خود برای فرزندشان مادری کنند و از شیر خودشان وی را سیراب کنند و در رحم خود نوزادشان را رشد دهند نه در یک دستگاه مولد نوزاد یا با شیر خشک!
این تناقضات دور از ذهن نیست که در طول تاریخ برخی چیزها از نظر ما قبیح باشد اما سابق چنین نبوده باشد.
اما سخت گیری نسبت زنان؛ منظورت چیزهایی مثل تعدد زوجات است نه؟ اگر تعدد زوجات برای مرد است اما تک همسری برای زن! باید بگویم یکی از دلایلش این بوده که کفالت فرزند در آیین اسلام بر دوش مرد است و اگر یک زن چند همسر داشته باشد معلوم نمی شود که پدر فرزند حاصل کیست! یا اگر هم معلوم باشد راه انکار باز است. اما برای مرد دیگر چنین نیست زیرا که هر فرزندی از هر زنی حاصل شود منتسب با آن مرد خواهد بود و بس! در ضمن قبلا بنده گفتم که با توجه به محدودیتها و شرایط اسلام بعید بنظر میرسد امکان تعدد زوجات برای مرد انجام پذیر باشد! در مورد تعدد زوجات محمد هم یکبار به طور کامل برایتان توضیح داده ام و ریشه هایش را برشمرده ام!
to goh khordi be korosh tohin kardi,sage korosh be eslame shuma miarze.mahdi beia,mahdi koja bode,jam kon kasato
ادب داشته باش! از نوع سخن گفتنت پر واضح است که جزء همان دون مایگان هستی که فقط شعبان بی مخی از تو بر می آید! در مورد اسلام چه میدانی؟ بگو تا بگویم چقدر به ایرانی بودنم افتخار میکنم و در ضمن آن متن یک مبارزه طلبی بود! به این معنا که اگر به واسطه خواندن یک کتاب می توانیم محمد را هر لقب نامناسبی، به وی نسبت دهیم، با اندکی فقط اندکی مطالعه و تحقیق در مورد قوم آریا و پادشاهان پیش از اسلام و با داشتن نگاهی مغرضانه و بی مسئولیت می توانیم بسیار سهمناک تر بر کوروش و قوم آریا بتازیم. اما از تو توقع ندارم این چیزها را درک کنی! امثال شما فقط به درد این می خورید که گلو برای شعار جر بدهید و از شعور خالی باشید…
kash onhame ke kalat to on ahadise tahrif shode va 2roghin bod yekam dar morede koroshe kabir mikhandi ta befahmi kodam behtarand,korosh ya paiambari bolhavas ke 50ta zan dasht.khuda behet aghl bede.
همانطور که گفتی وظیفه ات چیست به وظیفه ات ادامه بده.
سعی می کنم روز به روز به مهدی بودن نزدیک تر شوم.
یا علی از تو مددی
سلام محمود عزیزم
امیدوارم که وقتی جان از کف دادم به دینی بمیرم که خدا از من خشنود باشد و من نیز از او راضی!
خدا کمک کند تا بتوانیم زنده بمیریم.
بارانی باشید….
پدرام جان !
بی نهایت زیبا بود وحتی شاید واژه بی نهایت عاجز از بیان مفهوم باشد
ما هنوز بعد از 1400 سال فریب قرآن های بر نیزه رو میخوریم
و عجبا از غم علی و دل چاه میگوییم
ما هنوز بند قامت ولضالین های عریض و طویل مانده ای غافل از اینکه او که از رگ گردن به ما نژدیکتر است بالاتر و والاتر از این است که چشم بر دهان ما دوخته چرتکه بندازد
ما یاد گرفته ایم گریه و اندوه بر مصائب بزرگان بسیار مقدس و والاست
اما گریه بر چه گریه بر که
بر سر بریده
بر دست بریده
بر لب تشنه
مگر کم بوده بر تارک تاریخ !!!
ما هنوز غم حسین را آب می نامیم و خواسته و ناخواسته دگر باره او را به قتگاه جهالت خویش می بریم
اگر امام زمان ما دیریست در پس پرده غیبت است
اگر دیریست نقاب در رخ کشیده
دیریست که ندای هل من منتظر سر داده
نیازمند آه و اشک و فغان ماست ؟!
و یا نیازمند اندام تنومند و گردن قطورمان
و یا نکند نیازمند تملق و چاپلوسی شماست
های ای شمایی که روزی خود را سگ آن حضرت مینامید و دگر باره خر و دگرباره و دگر باره ها
جان عزیزتان بیش از این به مخلوقات خدا توهین مکنید
مگر امام زمان سگ و خر و گاو گوسفند میخواهد
ای کاش به جای خواندن صد باره دعاهایی
که والله به طمع بهشت و جهنم خدا مخوانیم و نه از سر قربتش
اندکی خرد می ورزیدیم
و بفهمیم که
امام ما سرباز نمیخواهد …
که سر باز میخواهد !
سر بازی که ببازد سر خویش را در راه هم آورد با خرافه پرستی ها و افراط و تفریط ها .. !
سلام آرتای عزیز
مرسی که مثل همیشه در کنارم حضورت را حس کردم. حقیقتا که دردمان یکی است و اتفاقا درمان هم دارد اما همیشه نوشدارو ها دیر میرسند!
بارانی باشید همگن نیکم….
سلام پدرام
نه امروز و نه امروزها که
و نه روزهای خوشی که در تمام ایام
و نه در همواری های که در تمامی پستی ها بلندی های این را
و تا تا همیشه ای که در راه حق قدم برمیداری من همواره در کنارت خواهم بود
به امیدی آنکه فردا رو خود بسازیم …
نه آنکه با فردای اغیار بسازیم !
dar morede mohamad midanam ke bolhavasi bish nabode,chun 50ta zan dashte,dastor be sangsar midade,ghate dast va hezaran chize digar ke dar in donyaye mahde pishraft jaigahi nadare,ine eslami ke dari vasash sang be sine mizani,doran korosh por bod az edalat khahi va 2sti va ensaniat.boro yekam az maghze poket kar bekesh sarneveshteto nade daste ghorano eslam.aghl ke vase to vaje gharibie.by
کسی که حرف زدن را از دیگران یاد گرفته باشد فقط حرفهایی را میزند که قبلا به او یاد داده اند! تعمیم می دهم آن را به عقل!
آقا و یا خانم متمدن !!!
خوب حتما ازدواج با محارم و آتش پرستی هم آثار تمدن بود !!!
و البته ما هرگز این انحرافات رو به کوروش بزرگ و زرتشت پاک نسبت نمیدهیم
چون نمیخوایم در گیر دار لجاجت های نابخردانه اسیر شیم
و صد البته هرگز مقدس سازی هم نمی کنیم که توجیه کنیم رفتار زشت موبدان دنیا پرست و مردم اون دوران رو
در ضمن اگر زبانم لال قرار به بول هوسی پیامبر بود
در ایام جوانی این کار رو میکرد نه در دوران پیری !!!
کاش یاد بگیریم به جای باز کردن دهانمون
گاهی هم چشمهامون رو باز کنیم
و ببینیم اون چیزی رو که هست
بنام حق.
درود مجدد بر شما و همگنان عزیز.
سمیه خانم شما فرمودید: اسلام دین مردهاست !
اما اگر اندکی بیشتر توجه کنید می بینید که چه بانوانی در تاریخ تمام سرمایه و عمر و وقت گران خود را صرف تبلیغ و ترویج » اسلام » کردند. چه بانوانی که مقامشان به عظمت آسمانهاست, در این راه سیلی خودند و جور و کفر زمانه,کمرشان را شکست اما لحظه ای از بیرق حق فاصله نگرفتند. چه اسیرانی که درکربلا دردها کشیند و اما با صدای بلند,الله اکبر سر دادند.
آنها به تمام ابعاد اسلام و زندگی اسلامی اشراف کامل داشتند. حکم خدا را بر روی چشم جای میدادند.
چرا که معنای بندگی در دلدادگی است و آزمون ما,درک این مطلب.
اما امروز هر کسی در هر زمینه ای بدنبال راههای میانبر است برای «رفع تکلیف» چراکه دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد. یکی گوید دین مردان است- یکی گوید نماز را فارسی می خوانم و یکی میگوید چرا دیه ی مرد و زن یکسان نیست و هزار هزار بهانه ی دیگر برای دور زدن حکم.
البته دانستن اینها جزو وظایف هر مسلمان است. اما » نیت » شخص از طرح این سوالات(شبهات) هم بسیار مهم است. یکی میخواهد بر ایمانش افزاید و دیگری میخواهد از زیر بار مسئولیت بدر شود و دیگری نعوذبه ا… میخواهد در دین رخته ایجاد کند و بر ایمان مسلمین ضربه زند.
(گرچه منکر این نکته نخواهم شد که حکمت برخی احکام بر ما پوشیده است, اما به هزار و یک دلیل بر انجام آنها میکوشم چرا که در تاثیر مثبت آنها ذره ای شک ندارم. من داروها را نمیشناسم,
اما طبیب از » خداوند متعال » بالاتر سراغ ندارم و به دستورش ایمان دارم.)
بنده ی حقیر به هیچ وجه در حوزه ی دین و احکام علمی ندارم اما, یک نکته به شما عارض میشوم که امیدوارم بر عزم شما افزاید:
در این سرای ازمایش, هر کس دشواری بیشتری را متحمل شده باشد, روحش برای اوج گیری آماده تر خواهد بود. برای همین معتقدم که زنان مومن و راسخ بر عقیده, در دنیای باقی, جایگاه رفیع تری
نسبت به مردان خواهند داشت. کما اینکه میدانید : بهشت زیر پای مادران است…
اما چرا هیچ مردی به این موضوع اعتراضی ندارد؟ اما در بحث دیه و کار و مدیریت زندگی و … هر دو جنس, مدعی برتری هستند؟ فکر میکنم این از کوته نظری و مادی نگری ما ناشی میشود.
و البته یک سوی تولّد این مسائل, فرهنگ غلط و آموزش نادرست هم هست.
از شما خواهش میکنم که بر تمامی مسائل عنایت داشته باشید.
اسلام دین جسم و روح است. اما بیشتر برای تربیت و پرورش عالی روح ما نازل شده ( به همان نسبت که زندگی اخروی و ابدی ما, ارجح تر از زندگی بسیار کوتاه و مادی ماست. اگر به همین تناسب به احکام این دین نگریسته شود هرگز شبهاتی اینچنینی فکر ما را مشغول نمیکند و بالعکس چون میخ آهنین, ایمان مارا در قلبهای مان محکم تر و پرقدرت تر از گذشته نگاه خواهد داشت)
انشاا…
امیدوارم که از پرحرفی بنده ی سراپا تقصیر, رنجیده خاطر نگشته باشید.
در پناه حق تعالی, بدرود
این روزها دوباره هوا بارانی شده البته باز هم مرا غافلگیر نکرد و چند روز زودتر بویش به مشامم رسید و می دانستم خانه ی دلم را خواهد نواخت. این روزها برای اولین با یک آهنگ داریوش اقبالی زندگی میکنم و زنده زنده زندگی میکنم:
رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
در چند روز گذشته، دوستانم چند باری درباره یکی از پستهای قدیمم، صحبتهایی کردند و آنرا بهترین پست بنده میدانستند و من هم دوست داشتم در قسمت نظرات بار دیگر آنرا درجش کنم زیرا جوششی ناب بود از درونم! پیشکش همگنان نیکم:
»»
چگونه بی او سر کنم؟
او، واژه ی غریب آشنا! هیچ کس او را نشناخت حتی خودم! اما آنقدر آشنا بود که صدای تک تک نفس هایش را می شنیدم، عطر نگاهش را می بوییدم و دیوانه وار فریاد جنون را سر میدادم! آن هنگامی که چشمهایش به گوشه ای خیره بود، آرزو می کردم که به اندازه تمام هستی بزرگ می بودم تا به هر کجا که می نگرد، تصور کنم مرا خیره خیره نگاه میکند، اما آنقدر کوچک بودم که حتی یکبار هم نظرش به من جلب نشد و سایه نگاهش سیاهی پندارم را نورانی نکرد!
چشمانش! چشمانی به سان شرر های آتش! می سوزاند! می سوزاند، مزرعه دلم را با خاکستر یکسان می کرد! اما دهقان وجودم، این خاکسترها را از خرمن ها گندم بی عشق سر در اورده، بیشتر دوست می داشت! فنایی که از هر بقایی زیباتر بود! سوختنی که ترجمان واقعی آزادی و رهایی بود! امشب فرهادوار تیشه را در کوه غم میزنم تا اندکی به شیرینی کام اغیار بیافزایم تا آنان مرا از هر خسروی شایسته تر دانند!
هنوز از او می گویم! اویی که هرگز نشناختمش! چه بسا توّهمی بیش نباشد و شاید اصلا موجودی لا وجود باشد، اما مرا همین یادمانش بس که توانست رنگ دنیای پر از رنگ ونگارم را یکدست سیاه کند! سیاهی که معنای آرامش و بی پردگی را به من هدیه می دهد!
سخن از عشق گفتن به باشدش سخن گفتن زِ معشوق! باور کن! معشوق پیر می شود! زشت! بد اخلاق! و شاید روزی دیگر دوست داشتنی نباشد! اما مفهوم مطلق عشق هماره دست نخورده و بکر چون باد باقی می ماند! شاید هوای اتاق دلت کهنه شود اما هرگز هوای طبیعتی که در جریان است کهنه نمیشود! اگر روزی هوای اتاق دلت سنگین شد و نفس کشیدن را برایت سخت کرد، کافیست پنجره ای بگشایی و دریابی که هوای تازه چگونه نسیم گونه ، صورتت را می نوازد! و آن وقت درخواهی یافت که این عشق است که جاریست و معشوق فقط بهانه ایست برای ایجاد احساس نیازی به گشودن پنجره ی دل! من از معشوقم ممنونم که مرا به وصال خود نرساند تا امشب بفهمم که عشق از معشوق والاتر است!
خدایا آتش عشق مرا خاموش مکن! زیرا این آتش به من نعمت روشنگری و دیدن حقایق حتی در تاریکی را داد! این سوختن از هر سردی و خاموشی و تاریکی نزد من محبوبتر است! این آتش مرا فرصت پرکشیدن و پرواز داد! از هیزم جمود و خشک به دودِ آزاد و خاکسترِ رها و پراکنده مبدّل میشوم! چیزی والاتر از این دو خلق کرده ای؟ رهایی و آزادی؟ پر پرواز بریدن بسیار شیرین تر از پرواز در اوج سرمستی و نخوت یا نغمه خوانی سبکسرانه است!
««
کسی شاعر این شعر رو میشناسه؟
.
.
.
کاش می فهمیدی
که شبی قلب مرا باران برد
کاش می فهمیدی
که تو باران بودی
کاش می دانستی که سکوتت تلخ است
آه این دیوار است
و تو یک قاب به این دیواری
آنشب آرام تو را می دیدم
که مرا می بردی
به کجا!
کاش نمی دانستم
روح و قلب و نفسم مال تو بود
تو مرا می بردی به سکوت ساحل
و تو ساحل بودی
آنشب از عشق برایت گفتم
از همان پل که میان من و توست
و تو عابر بودی
که گذشتی از من و گذشتم از پل
هیچ در یادت هست؟!
آنشب از درد برایت گفتم
از همان درد شکستن در هیچ
که شکستی در من و شکستم در خویش
هیچ در یادت هست
من تو را بوسیدم
تو مرا سوزاندی
و تو آتش بودی و تو آتش هستی …
·
شاعر: مریم ملکی(ماریا مسیحا)
سلام بارانی عزیز.
می خواستم درباره ی یکی بودن کوروش کبیر و ذوالقرنین نظرت را بپرسم.
خیلی ها میگن یکی هستن.
البته به نظر خودمم که یه نفره.
سلام سارای عزیز
من همیشه نسبت به کوروش احساس خوبی داشته ام و او را پدر این ملت می دانم و در مورد عقایدش برخی افراد پویش هایی داشته اند که مبنی بر آن می بایست فرد آزاد اندیشی بوده باشد اما در مورد آنکه همان ذوالقرنین هست یا خیر، بنده مطالعاتم سطحی بوده و خیلی بدان نپرداخته ام که البته نیازی هم نداشته ام زیرا من معتقدم که کوروش به عنوان پدر ملت ایران قابل احترام است چه ذوالقرنین باشد و چه نه! در واقع وی فارغ از نظر قرآن قابل افتخار است. اما در کل ترجیح می دهم در مورد چیزی که کمتر می دانم نظری ندهم و این را واگذار می کنم به دیگر همگنان تا اگر مطالعات و منابع محکمی دارند بیان کنند تا بیشتر بیاموزم. البته اینکه من گفته ام برخی رسوم ایرانیان و پادشاهان پیش از اسلام و حتی کوروش قابل نقد است، وابسته به کتب تاریخی است در حالیکه بحث ذوالقرنین یک بحث دینی و قرآنی است و مجزا از هم!
بارانی باشید همگن نیکم….
متشکرم بارانی عزیز.
البته به جای پدر ملت ایران پدر کل جهان بگی به نظرم خیلی بهتر باشه.
الان خیلی ها تو جهان واقعا کوروش را قبول دارن.
بنام حق
درود بر شما بارانی عزیز و همگنان نیک.
ساراخانم, بهتر آن است که اعمال و رفتار نیک را دریابیم (عامل جاودانگی شخصیت ها ی بزرگواری چون ایشان), نه اینکه از ایشان بتی بسازیم و بیشتر به دنبال ستایش ایشان باشیم تا تحسین خصایص نیکویشان. ( خوب است آنها را به عنوان مثالهایی در نظر بگیریم و بررسی کنیم که اینان چه کردند که نامشان جاودانه شد).
تاریخ عبرت آیندگان است, اما کسی به آن توجهی ندارد. عده ای تا آنجا در ستایش مولایمان,حضرت علی علیه السّلام پیش رفتند که ایشان را الله درنظر گرفتند و از هدف باز ماندند.اما در مورد ما که در افتخار گذشته ی خود غرق شده ایم! هدفمان از اینهمه مبالغه چیست؟ پدر جهان به چه سودم؟ من کوروش را فقط پدر فرزندان خودش می بینم و بس! پدری او راهگشای کار من نیست!
به آگاهی از خصوصیات ایشان و لقمان حکیم و خصر نبی و حاتم طایی و … نیازمندم.
آنها آمدند, گل کاشتند و رفتند. ما آمده ایم که آنها را ستایش کنیم و برویم؟ می خواهم گل بکارم ولو یک شاخه! فکر میکنم این کارم از هزاران سال ستایش» بی ثمر » بهتر است .( توجه داشته باشید که مدح انفاس پاکی چون انبیاءا… و ائمه ی مطهر, انگیزه بخش است و نباید از آن غافل بود, چراکه سیره ی ایشان به شما گلکاری خواهد آموخت و عشق ایشان ابیاری گلستان نیکی هاست و صد البته یاد خداوند بلندمرتبه زمین گلستان است که بی او, گل معنی ندارد)…
بدرود جویندگان حق.
سلام یاهل جان.
من به شخصه یکی از افرادی هستم که عاشق امیرالمومنینم.
تو یه کتابی خوندم که مولای عشق امیرالمومنین مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردند.
واسه همین واسم مهم بود که این دو نفر یکی هستن یا نه
کوروش یکی ازافتخارات این آب و خاک هست اما …
ایشون صرفا یک شخص و یا یک اسم نبودند بلکه یک مسلک و مرام بودند
که صدالبته دلیل جاودانگی ایشون هم همینه
و مبالغه نیست که که ایشون رو پدر ایران زمین بنامیم
چه اینکه امپراطوریی بزرگ ایران که بعدها فراگیر شد چیزی نبود جز همت کوروش
ولی وظیفه ما چیست ؟
فقط افتخار و به به و چه چه
فقط فریاد من انم که رستم بود پهلوان
افتخار به ایشون که یکی از مقدسات من هست فقط وقتی معنی میده که من بخواهم هم آیین و هم مرامش باشم
و گرنه افتخار به چیزی که ما هیچ نقشی در اون نداشتیم
جز جهالت و حماقت چیزی به ارمغان نخواهد داشت
______________________________________
پی نوشت : این متن صرفا دیدگاه من در این باره بود
و هیچ ربطی به کامنت و یا حتی سوال دوست عزیزم سارا نداشت
خیلی تامل برانگیز و دلنشین بود
بازم با نوشته هات مرهمی روی زخمای روحم باش
سلام نامرئی جان
خوشحالم که بیشتر دوستان نسبت به این متن احساس خوبی داشته اند و تامل برانگیز یافتنش!
شما دعا کنید که این چاه خشکیده اندکی آب زلال از درونش بجوشد تا مخلصانه پیشکش لب عطشان حقیقت جویان کند!
بارانی باشید همگن نیک…
پدرام جان مطلب بسیار زیبا و بجا یی بود. جمله ای هست که نمیدانم از کیست اما قابل تامل که » منتظران مهدی(ع) بهوش باشید که حسین(ع) را منتظرانش کشتند». بسیاری از ما تصورات غلطی از مهدی موعود و ظهور ووظایف منتظران داریم امید وارم که همه ما اگر در زمان ظهور موعود بودیم در صف پیروان وی باشیم و نه منکرانش. عاقبت بخیری در این زمانه خیلی سخت شده.
سبز و برقرار باشید.
سلام بر بسیجی سبز
آقا ما خیلی مخلصیم!
خوشحالم که به این متن حقیر نظر مثبتی داشتید. به واقع که ما به عنوان کسانی که ادعای شیعه ی دوازده امامی داریم بسیار منفعلانه در حال گذران فرصتها هستیم. امید دارم به واسطه اندکی تغییر نگرش و رفتارمان، به قول صحیح شما بتوانیم اندکی در مسیر عاقبت به خیری گام بزنیم. تا درنهایت به قول این شعر زیبا که هربار میشنومش به شدت بر خود می لرزم، سرفکنده نباشیم:
.
مکن کاری که پا بر سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خونند
تو وینی نامهٔ خود ننگت آیو
.
به یاد بابا طاهر!
بارانی باشید همگن نیک…
چه انتظار عجيبي!
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت …
چه بيخيال نشستيم
نه کوششي نه وفايي
فقط نشسته و گفتيم: خداکند که بیایی…
حق
سلام به بارانی گرامی
واقعا خیلی کم اتفاق میفته با متنی تحلیلی روبرو بشم که کاملا باهاش موافقم ولی این پست شما دقیقا همین خصوصیت رو داره
باور کنید حتی برای بار دوم و سوم هم متن رو کامل خوندم ولی نتیجه همون نتیجه ی بار اول بود
از اینکه درد دین دارید واقعا خوشحالم و مثل همیشه برای ثابت قدم بودنتون در این راه سخت و پر از درد دعا می کنم
یک نکته ای بنظرم می رسه الان که می خواستم ذکر کنم اون هم اینکه
بنظرم به تبعیت از فرهنگ ضد جمعی و تک محوری که متاسفانه در اکثرفعالین وجود داره ، حرکت ها خیلی تکه تکه و خرد و شخصی صورت می گیره و متاسفانه بسیار با اتحاد برای پیش بردن این نهضت بزرگ و حرکت در مسیر حق و آگاهی بخشی و اسلام عزیز ، فاصله داریم
شما بهتر از بنده می دونید که وجود یک حرکت یکدست و منظم و با استفاده ی بهتر از تمامی انرژی ها و افکار مانع از خسته شدن ها و خدای ناخواسته بریدن های تک تک عزیزان می شه و اگر هم مشکلی برای کسی پیش اومد دیگه میشه مطمئن بود کار نیمه کاره نخواهد موند و هم اینکه مانع حرکت های موازی میشود که متاسفانه بدلیل عدم تقسیم کار و همینطور عدم اطلاع از فعالیت های سایرین پیش می اید و هزاران حسن دیگه
راستش وجود فروم های گفتگو و تعداد انگشت شماری از وبلاگ های گروهی مثل رنسانس فرهنگی که فیلتر شد ، خیلی کمک کننده بوده ولی گمان می کنم هنوز نفرات مبتکر و متفکر و صاحب نظر و مولد خیلی روی خوش به این اتحولات نشان ندادند
می خواستم نظر شخص شما و سایر دوستان رو در صورت تمایل برای اتحاد بخشی و حرکت جمعی و یکدست تر بدونم
چه راه حلی بنظر جناب عالی می رسه؟؟؟
پی نوشت : راستش دانته ی گرامی در وبلاگ های کورسوی حقیقت و رنسانس ، بصورت دغدغه ای جدی این مسئله رو دنبال می کردند که متاسفانه مدتی است بنا به هر دلیلی حضور ندارند و دوباره نهالی که با خون دل در حال رشد بود ، متوقف شد و به بهره نرسید
یا حق
سلام اقبال عزیز
از لطف شما نسبت به حقیر و نگاشته ام کمال تشکر و امتنان را دارم.
بنده نیز صد در صد با شما در رابطه با ایجاد ساختار و گروهی عمل کردن موافقم و بنده که به شدت طعم خستگی های مفرط تنهایی پیش رفتن در این وادی را چشیده ام، نیک می دانم که چه نعمتی است با هم بودن. بهر حال با توجه به اینکه در این راه بیشتر دوستان علاقه دارند که استقلال اندیشایی خود را حفظ کنند به این خاطر است که بیم این دارند که شاید این گردهمایی موجبات وابستگی و بند کشیده شدن افکار مستقل شان را به بار آورد. لیک بنده همواره با هر گونه کارگروهی موافق بوده و هستم و اعتقاد دارم اگر بخواهیم جریانی پایا و مانا داشته باشیم جز این نمی توان انجام داد. اگر شما پیشنهاد خاصی دارید مطرح کنید تا بنده و دیگر دوستان بر روی آن فکر کرده و در جهت بهبود شرایط کنونی گامی برداریم.
البته بگویم بنده خیلی با فروم موافق نیستم زیرا برای شخص بنده جذابیتی ندارد. اما با یک وبلاگ گروهی یا یک مجله الکترونیک و یا حتی از نوع کاغذی موافقم.
.
پاسخ پی نوشت: بنده دورادور در جریان مسائل وبلاگ دانته عزیز هستم و از شرایط ایجاد شده بسیار ناخرسندم. البته لازمست بگویم نویسندگانی چون دانته و گروه رنسانس از سطح بالایی برخورد هستند و بدلیل کاستی و ناراستی های دانش بنده، بهتر است که نگاشته های بنده با این عزیزان قیاس نشود که از نوع مع الفارق خواهد بود. در ضمن بنده با دانته چند باری از نزدیک دیدار داشته ام و ایشان واقعا حیف است که ننویسند و متاسفانه دوست عزیز آگاهی نیز دچار همین مشکل شده اند و چند وقتیست از ایشان بی خبرم.
.
بهر حال بنده بسیار تمایل دارم کاری هماهنگ و با نظامی منظم صورت پذیرد اما بنده جزء کوچکی هستم که در حد هدف گذاری و یا ایجاد ساختار نیستم.
بارانی باشید همگن نیکم…
پدرام من اینو تووی تفسیر خوندم … همین رو که به سمیه جان گفتی :
اگر یک زن چند همسر داشته باشد معلوم نمی شود که پدر فرزند حاصل کیست
ولی این سوال واسه من پیش اومد .. که آخه علم که پیشرفت کرده… راحت می تونن
بفهمند که پدر بچه کدوم هست…. و فهمدینش بسیار آسون هست(با توجه به پیشرفت علم)
پس این نمی تونه دلیل خوبی باشه…به نظرم این تفسیر برای گذشته ها خوب بوده که نمی تونستن معلوم کنن….. نه واسه الان که علم اینقدر پیشرفت کرده.
ازت میخوام یه بار یه پستی بزاری در مورد این چیزا واسمون بگی. که ذهن ما زن ها رو مشغول کرده و به نظرم خیلی می تونه مفید باشه.چون من دوستام رو که می بینم به خاطر همین سوال ها و پیدا نکردن جوابشون دارن از دین اسلام خارج میشن!!!!! اگر بتونی این پست رو بذاری من سایتت رو بین تمام دختراهای دانشگاهم و هر دختری که بشناسم پخش می کنم.چون واقعا احساس می کنم مسئله خیلی مهمی هست…….
از جمله:::
دیه
زنا
تعدد زوج
شهادت زن و مرد (اینکه شهید شدن زن ثوابش نصف شهید شدن مرد هست)
ارث
و….
در ضمن ازت میخوام در مورد اینکه حضرت علی(ع) فرمودن زن ها ناقص العقل هستن هم بگی واسمون.(البته من خودم یه سری تحقیق کردم و فهمیدم تقریبا منظورشون چی بوده!!)
سعی می کنم به تدریج به برخی مسائل بپردازم هر چند بنده با تعدد زوجات مرد مخالفم چه برسد به چند همسری خانم ها! بنابراین نمی توانم ادله ای اقامه کنم که صد در صد تعدد زوجات را موجه گرداند. اما برایتان روشن میکنم که در آن موقع ( صدر اسلام ) چرا کار قبیحی و یا تبعیض آمیزی نبوده است. در ضمن کسانی که بخاطر ندانستن یک حکم ترک اسلام می کنند در واقع از اول مسلمان نبوده اند شما را ارجاع میدهم بهمین پست آنجا که بحث چاه و اب زلال را مطرح کردم. نهایت این است که شما می گویید اینجای اسلام مشکل دارد یا تبعیض آمیز است اما اینکه از بن منکر تمام محسناتش شوید از انصاف به دور است.
آره حق با تو هست
ولی اسلام نباید تبعیض داشته باشه …. باید برای همه ی این ها دلایلی قانع کننده باشه..
دلایلی روشن….
آره دین اسلام خوبی های زیادی داره که اصلا نمیشه ازش گذشت.اینو که صد در صد قبول دارم عزیز…. ولی کسی که زن باشه و ببینه اسلام اینقدر سخت گیری کرده نسبت بهش و دلیلش هم نفهمه واقعا سردر گم میشه… اینو باید حق بدی.. من در مورد بعضی از همینا که گفتم تحقیق زیاد کردم .. با افراد زیادی صحبت کردم (کارشناس های دین)ولی هیچکس نتونست دلیلی بیاره و منو قانع کنه.جز در یکی دو مورد…. حتی دلایلی که در کتاب های تفسیر هم خوندم قانع کنندگی اش در حدی معمول بود…. یا اصلا دلیلی روشن نداشت…
امیدوارم بتونی مثل همیشه استدلال های محکمی بیاری و همه ی ما رو آگاه کنی…. و بهمون کمک کنی…
(( در ضمن با اجازه سایتت رو واسه دوستام میل کردم. و سعی می کنم سایتت رو به خیلی ها معرفی کنم….))
موفق باشی دوست من
سلام دختر شجاع عزیز
قبل از هر چیزی باید ببینیم منظور از تبعیض چیه !
اولا برابری مرد و زن به نوعی که الان بعضی افراد تو بوق میکنن
یک امر محال و ساده انگارانه هست
مرد مرده و زن زن !!!
خدا برای هر کدوم خصوصیاتی قرار داده و به مقضی همون خصوصیات تکالیفی
درمورد اون سه قضیه هم که ذکر کردید یعنی :
دیه ، زنا و تعدد زوجات
من تا این لحظه که دام این متن رو مینویسم
معتقدم این قوانین مانند برخی دیگه از قوانین جاری اسلام
تابع محیط و زمان هست و با گذر زمان و گذار موقعیت ها متغیر هستند
و این هم یک توجیه و یا امر من درآوردی نیست
چه اینکه خیلی از همین شبهه ها که برای شما مطرحه در گذشته کاملا قابل توجیه بودند
سلام عزیز
تا اونجا که من می دونم قرآ ن مطالبش واسه همه ی نسل ها هست و واسه یه نسل خاصی نیست.. یعنی اینطور بگم که قوانین اسلام که در قرآن گفته شده متغیر نیست.یک حکم هست.و نباید تغییر کنه….
به نظر من در گذشته هم خیلی قابل توجیه نبوده. مثلا شما حتما منظورت تعدد زوج هست که در گذشته رسم بوده ولی به نظر من اون زمان هم زن ها راضی نبودند که همسرشون چند تا زن بگیره ولی چون رسم بوده مجبور بودن قبول کنند.یعنی تحمیل میشده بهشون وچاره نداشتن….
مثلا ثواب شهادت زن نصف شهادت مرد هست به چه دلیله؟!!!
اینها همش علامته سوال هست که من جوابشون رو پیدا نمی کنم.ولی به قول پدرام دین اسلام خیلی چیزای خوبی داره که نباید به خاطر این شبهه ها از دین خارج شد.
ولی به نظر من آدم دلیل و جواب سوال هاشو پیدا کنه بهتر میتونه یه چیزی رو قبول کنه و بهش عمل کنه….
سلام اصل بر اینکه تمام احکام برای تمام زمانها و تمام مکانهاست. اما اگه ادعا کردیم یه حکم خاص مربوط به همون زمانه این یه ادعاست و ما باید ادعا را ثابت بکنیم. حال شما نیز که این ادعا را کردید باید ادعای خویش را ثابت بکنید.
بنام جان آفرین هستی بخش
درود بارانی و همگنان حق جو.
آرتا جان و دخترشجاع عزیز سلام. عرض ادب و احترام.
من تا حدودی با آرتا موافقم. ارتا جان می فرماید که برخی احکام, بسته به مکان و زمان قابل تغییر هستن. من کاملا» موافقم. نمونه ی ساده اش بحث سن تکلیف دختران که امروز به 13 سالگی رسیده(طبق نظر برخی مراجع).
اما در مورد مطالبی که دخترشجاع عنوان کردند من نظر شخصی خودم رو
در چند سطر عرض میکنم و امیدوارم که مفید فایده باشه:
1_دیه: یک لحظه به این موضوع فکر کنید, که دریک حادثه ی رانندگی, مادر از دنیا بره. خب اگر بچه ها کوچک باشند, پدر ازدواج میکنه و اگر بچه ها بزرگتر باشند لااقل از گرسنگی نخواهند مرد! (ببینید من اینها رو اینطور میگم فکر نکنید سنگدل هستم! اگر زبانم لال من در چنین وضعیتی باشم در سوگ مادرم خواهم مرد. اما داریم از نظر طبیعی و واقعی بررسی میکنیم.) // اما درنظر بگیرید که پدر یک خانواده در این حادثه از بین بره. کمر همه ی اعضای خانواده میشکنه. این رو از پدرم شنیدم که متاسفانه در 10 سالگی پدرش رو از دست داد. اصلا از اون دوران هیچ حرفی نمیزنه ولی فقط میگه خدا هیچکس رو به اون بلا مبتلا نکنه… حالا بماند که مادر بیوه شده و از نظر اسلام (واقعیت) این امکان وجود داره که به فساد کشیده بشه و یا ستم ببینه و یا هزاران درد بی درمان دیگه. کمترین مصیبت اینه که دیگه منزوی میشه و از جامعه طرد ودر تنهایی
می سوزه.
حالا شما بگید. کدومشون به پشتوانه ی مالی بیشتری برای بقا نیاز دارن؟
زنی که همسرش رو در سانحه از دست داد؟ یا مردی که زنش در حادثه کشته شد؟ قطعا» زن. چرا که با مرگ مادر, فقط یک نفر از دنیا میره اما با مرگ پدر
یک خانواده فرو میریزه. (از نظر عاطفی هردو دردناکند ولی از نظر مالی و تبعاتش خودتان قضاوت کنید). بنابراین فکر نکنید که دیه, ملاک ارزش مرد و زنه و هرکسی دیه اش بیشتر باشه بالاتره. بلکه اینطور بهش نگاه کنید که این دیه, قراره یک کمک باشه برای زندگی بازماندگان که خدایی نکرده, فقر و بیچارگی به ایمان و تقوای اونها لطمه ای نزنه.
البته نکته ی خوبی که ارتا بهش اشاره کرد همینه که » جدیدا» این مسائل رو در بوق و کرنا کردن». دلیلش هم اینه که چون » جدیدا» ملاک ارزش گذاری انسانها عوض شده! «. قبلا» تقوا و ایمان بود! همان زمانی رو میگم که بانوان شیردادن به فرزند رو جهاد در راه حق می شمردن. شاید به این نکته بخندید و بگید چه ساده انگارانه! و بگید که امروز علم پیشرفت کرده و یه دکمه رو میزنی شیر میزاری مایکروفر و میدی بچه در کمتر از 1 دقیقه! کی حال » حمّالی» بچه رو داره!!! زق میزنه هی! اما حقیقت اینه که اون شیر مادر سرشار از عشق و احساسه و این همون عاملیه که قبلا به مادر نمیگفتن تو! نمی گفتن مامان ولم کن گیر دادیا! نمی گفتن بی خیال شو حال ندارم!! چون بین دلهای اونها ارتباطی شکل میگرفت که علوم زمینی و اندک ما ازش عاجزه. این هم از تبعات نادیده گرفتن حکمت های بیشمار خداوند در حتی کوچکترین عناصر این عالم…
2_زنا: پرده ی بکارت (شاید کسی بگه با علم امروز قابل ترمیمه! اما من میگم احساسات چطور؟ قابل بازیافته؟ باز به ماده نگاه نکنیم مثل همون شیر مادر) – جایگاه بیوه در جامعه چه قدیم چه کنونی ( بیوه که این باشه وای بحال زنی که فساد کرده و بعدش توبه! ایا مورد پذیرش جامعه قرار میگیرد؟)- مطالعه ی اورولوژی مقدماتی و آشنایی با وضعیت الات تناسلی هر دو جنس ( ما مسلمانان معتقدیم که احکام الهی, تمام جوانب مادی و معنوی زندگی رو به بهترین نحو ممکن پوشش میده. اونایی که دنبال یه ابهام برای فرار از اسلام هستن برن از این بعد بررسی کنن تا قانع بشن). قطعا زنا, تاثیر نامطلوب تری رو بر جسم و روح زن وارد میکنه. یک نکته ی فوق العاده مهم! و ان اینکه مردان از نظر جنسی به سرعت تحریک میشوند و افسار عقل رو به نفس میسپارند. اما خانم ها اینطور نیستند. و خیلی خیلی کنترل بیشتری روی این احساس خود دارند ( در تمام احساسات دیگر این روال معکوس هستش و خانم ها به سرعت احساسات رو بروز میدهند) و هرگز و هرگز بصورت ناخواسته وارد حالات شهوانی نمیشوند. ( این موضوع همان حجب و حیایی هست که در خلقت سرشت خانم ها نهفته).
حال تصور کنید که زن و مردی مرتکب زنا شدند. گناه کدامیک سنگین تر و مجازات کدامیک بیشتر است؟ قطعا» زن, که با داشتن آن برتری و آن روحیه, دامنش به گناه آلوده شد…
3_تعدد زوج : این رو 2 سال پیش یکی از دوستانم که در این باره تحقیق میکرد برای ما از مقاله اش میگفت که بعدا» اون مقاله رو مطالعه کردم و با چشم دیدم,
که یک جراح » زن » که » آمریکایی» هم بود در این باره پژوهش کرده بود و با استفاده از سلولهای جنسی زن و مرد و چگونگی عملکردشون و زمانبندی تولیدش در بدن زن و مرد, به این نتیجه رسیده بود که مردها برای دو یا سه همسری مشکلی نخواهند داشت اما بانوان به شدت اسیب خواهند دید. کاش اسم اون دانشمند رو بیاد داشتم. اما همین زن آمریکایی با مطالعه ی مادی مطلب, به صحت حکم اسلام رسید! حالا بعد روحی موضوع که یک دنیاست. مرد ها میخواهند که همسرشان را تسخیر کنند و حتی نگاه محبت امیز زنشان به یک مرد دیگر اونها رو دیوانه میکنه. این روحیه ی جنس نر هستش. و خلقت زن هم اینطوره که در زیر چتر حمایتی یک نفر قرار داشته باشند و به عبارتی فقط برای یک نفر باشند.
حالا حساب کنید که چند مرد و یک زن در زیر یک سقف با هم زندگی کنن! هر روز دعوای ناموسی lol
( اینها رو هم در یک کتاب خوانده بودم که نامش رو یاد ندارم!)
4_شهادت: این رو از بنیه قبول ندارم که برای شهادت, مرز جنسیتی گذاشته شده باشه! گذشتن از جان برای هر موجودی بسیار سخته و اجر شهادت در راه خدا هم برای همه یکسانه. این موضوع مردود بود! درواقع دخالت در کار خداست. کسی چه میداند که وقتی یک خانم در حال شیر دادن به کودکش از دنیا بره, اهل بهشت باشه…
5_ارث و میراث: این حکم از نگاه بعضی ها درسته! اونایی که میگن پول نباید دست خانوم باشه چون زود خرجش میکنه و ظرف و ظروف و لباس و طلا و ..
اما از نگاه بعضیهای دیگه اشتباهه. اونایی که میگن ما هرچی داریم از منقول و غیر منقول, متعلق به همسر ماست که میخوام دنیا بدون اون نباشه.
(آقایون منو ببخشید اما دروغ نگم من هم جزو همین دسته ام!!!) lol
اما از شوخی گذشته, فکر کنم هدف از رسیدن ارث بیشتر به مرد, به همان موضوع اول مربوط میشه. نان آور خانه. پدر.
برای نان آوری, نیاز به سرمایه و پارتی بازی بر هیچکس پوشیده نیست!
اما در اسلامی که دین مساوات و برابریه و در ان پارتی بازی نهی شده, تنها همان سرمایه برای شروع کار و کسب الزامی خواهد بود. جان من یک لحظه تصور کنید که اصلا همه ی ارث به خانم برسه. ایا جز اینه که بره و خرجش کنه؟
اما همین سرمایه برای مرد حکم یک شغل رو داره و به قول معروف از پول, پول در میاره (انشاا… از نوع حلال) و میتونه یک خانواده رو با این پول اداره کنه. بنظر شما ایا هنوز هم در این حکم, شک و تردیدی باقی هست؟
اما باز هم تکرار میکنم که خانم ها صاحب اختیار هستن
6_در رابطه با اون جمله ای که فرمودید زنها ناقص هستند! من معتقدم که هیچکس کامل نیست و کمال مطلق, فقط خداست. مرد و زن باید در کنار هم
و با کمک هم به کمال واقعی برسند و مثل دو بال پرنده, برای سعادت خودشان (و به دنبالش جامعه) تلاش کنند و با توکل برخدا و ایمان به عاقبتی نیک, به خوشبختی حقیقی دست پیدا کنند. اگر هم آن سخن, کلامی از امیرالمومنین باشد,
که باید در پی حکمت و کشف محتوایش باشیم و نه راهی برای نقض آن…
از اینکه چند سطر توضیحم شد 95 سطر(با این میشه96! ) واقعا» شرمنده ام عزیزانم.البته فکر میکنم که رکورد بزرگترین کامنت غیر کپی پیستی وب بارانی عزیز رو بدست اوردم! بهرحال امیدوارم که همه ی دوستان هم دانسته ها و عقاید خودشون رو با سایرین به اشتراک بگذارن تا همه استفاده کنن.
همه ی شما رو به یزدان پاک میسپارم. ایامتان پربرکت و نورانی…
بــــــــــــــدرود.
مثل اينکه شما و دختر شجاع و تمام افرادي که دارن اين مطالبو مي خونن معني شهادتو اشتباه گرفتن(فکر نمي کردم همچين اشتباه مضحکي رو مرتکب بشين. حداقل شما ياهل از مطالبت برمياد که تا حدودي اطلاعات ديني داري بعيد بود) شهادت در اينجا نه به معني شهادت در راه خدا است. بلکه به معني شهادت دادن در دادگاه است. يعني اينکه مثلا براي اثبات زنا بايد 4 شاهد مرد باشند حال اگر 3 مرد بودند براي يک مرد باقي مانده بايد 2 زن باشند. يعني 3 مرد و دو زن و به همين ترتيب يک حالت ديگر 2 مرد و 4 زن اما تعداد شهود مرد ديگر کمتر از 2 تا نمي شود. يعني ترکيب 1 مرد و 6 زن يا 8 زن ترکيب قابل قبولي نيست. در اينجاست که مي گويند شهادت زن نصف مرد حساب مي شود. وگرنه در بحث ثواب و شهادت در راه خدا و … به قول آقاي قرائتي(حفظه الله) مي فرمود من يکبار به زنم گفتم از کجا معلوم تو با نخود و لوبيا و …(اشاره به کارهاي منزل) ثوابت از مني که عمري است دارم تفسير مي گويم بيشتر نباشد؟
درود عزیز.
من به شبهات مطرح شده از سوی دخترشجاع عزیز پاسخ دادم عزیز. ایشان فرمودند:[ شهادت زن و مرد. اینکه شهید شدن زن ثوابش نصف شهید شدن مرد هست ].
من هم عارض شدم: [4_شهادت: این رو از بنیه قبول ندارم که برای شهادت, مرز جنسیتی گذاشته شده باشه! ]
فکر میکنم به این شبهه درست پاسخ گفته باشم! شما شبهه ی دیگری را مطرح ساختید و آن هم بررسی جدا و مفصلی را می طلبد اما فکر نمی کنم که در این بین کسی » سوتی » داده باشه! البته شاید بگید جواب این شبهه که تابلو بود!
خب این رو هم درنظر داشته باشید که چه کسی درحال پاسخگویی به شبهه بود! سوالات ساده با من است و شبهات سخت با بارانی عزیز
بدرود عزیز دل.
در واقع بحث من اين بود که ايشون معني شهادت رو اشتباه گرفتن. اگه معني شهادت رو درست مي فهميدن دچار اين اشتباه مضحک نمي شدن در واقع شبهشون حل نمي شد منحل مي شد. اينه که من گفتم از شما بعيد بود چون من نظرا شما رو خوندم احساس کردم تا حدودي با احکام ديني آشنا هستيد و به اين دليل گفتم از شما بعيد بود همچين اشتباهمضحکي رامرتکب بشين.
من هنوز هم میگم که جواب شبهه ی مطرح شده رو دادم! میشه بفرمایید کجاش مزحکه عزیز؟!
شبهه :
[ شهادت زن و مرد. اینکه شهید شدن زن ثوابش نصف شهید شدن مرد هست ].
عقیده ی من:
[4_شهادت: این رو از بنیه قبول ندارم که برای شهادت, مرز جنسیتی گذاشته شده باشه! ]
از من بعید بود بگم شهادت در راه خدا, زن و مرد نداره؟؟؟؟
___________________________
اون شهادت در دادگاه یک شبهه ی دیگه است! گیر نده!
من هنوز هم میگم که جواب شبهه ی مطرح شده رو دادم! میشه بفرمایید کجاش مزحکه عزیز؟!
شبهه :
[ شهادت زن و مرد. اینکه شهید شدن زن ثوابش نصف شهید شدن مرد هست ].
عقیده ی من:
[4_شهادت: این رو از بنیه قبول ندارم که برای شهادت, مرز جنسیتی گذاشته شده باشه! ]
از من بعید بود بگم شهادت در راه خدا, زن و مرد نداره؟؟؟؟
___________________________
اون شهادت در دادگاه یک شبهه ی دیگه است! گیر نده!!!
سلام جواب شما و تمام كامنتايي كه در مورد تفاوت مرد و زن نوشته شده رو میدم:
اولا دلیل اینکه خیلی از این سوالات بوجود میاد اینه که ما تو اعتقادات ضعیفیم یعنی اینکه ما وقتی فهمیدیم(اینو باید تو علم کلام بفهمیم) که خدا عالم مطلقه، ما رو خلق کرده، به تمام جوانب وجودی ما آگاهه، از تمامی مصالح و مفاسد ما آگاهه، خدا خیر و صلاح ما رو می خواد وقتی همه ی اینها را بهش ایمان آوردیم حالا همین خدا میگه دیه ی زن نصف مرد، همین خدا میگه ارث دختر نصف پسر و… . خوب اینجا ما باید بگیم این احکام قطعا به صلاح ماست و اینکه سعادت ما در گروی عمل به این احکامه حالا اینکه ما نمی فهمیم این احکام چرا وضع شدن یه مسأله ی دیگست. اصلا قرار نیست ما دلیل احکام رو بفهمیم(در یکی از روایات صحیح فقهی راوی از امام صادق(ع) می پرسد این حکم شما خلاف عقل است. امام صادق(ع) به او می فرمایند که تو در دین قیاس کردی و هر گاه در دین قیاس شود دین نابود می شود) چون که اگر ما دلیل احکام را بفهمیم که دیگر عمل کردن به آن هنری نیست. بلکه هنر این است که ما نداسته و در حالی که ظاهره احکام به ضرر ماست به آن عمل بکنیم این است معنی تعبد.(استاد فقه ما در خیلی از موارد میگه ما هیچ دلیلی برای این حکم جز تعبد محض نداریم یعنی فقط چون تو روایت این حکم اومده ما بهش عمل می کنیم) اما برای اطلاع بیشتر در مورد این احکام مطالعه 3 کتاب زیر ارزشمند است:
1- نظام حقوق زن از شهید مطهری(ره)
2- زن در آئینه جمال و جلال الهی از آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)
3- رساله بدیعه از علامه تهرانی(ره)-لینک دانلود کتاب:http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/PDF/resaaleh_badiah_hosseini-tehraani.pdf
البته من به عنوان یک پسر اعتراضات دیگری به دین اسلام می کنم(من خودم این اعتراضات را ندارم ولی در مقام جدل با شما این مطالب را مطرح می کنم)
اینکه در دین اسلام طرف زنان گرفته شده است زیرا جهاد که بر آنان واجب نیست، نماز جمعه که بر آنان واجب نیست، می توانند برای شیری که به بچه ی خودشان می دهند از شوهرشان پول بگیرند، برای غذایی که برای شوهرش درست می کند از او پول بگیرد، اگر میلیارد هم باشد می تواند حتی یک ریال از درآمد خویش را در زندگی زناشویی خرج نکند و تمام خرج زندگیش را از شوهرش بگیرد و …
پس ببینید اگر احکامی در اسلام علیه شماست احکامی نیز له شماست و طبیعت قانون این است یعنی در هر قانونی(حتی قوانین عیر الهی) نسبت به هر شخصی قوانین علیه اوست و قوانینی له او. حتی حضرت علی(ع) نیز در نهج البلاغه به این مطلب اشاره می فرمایند:(در خظبه 216)
“أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلَايَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ- [وَ الْحَقُّ فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَ لَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَكَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُه”
ترجمه: اما بعد، همانا خدا بر شما براى من حقى قرار داد، چون حكمرانى شما را به عهدهام نهاد، و شما را نيز حق است بر من، همانند حق من كه شما راست بر گردن. پس حق فراختر چيزهاست كه وصف آن گويند و مجال آن تنگ، اگر خواهند از يكديگر انصاف جويند. كسى را حقى نيست جز كه بر او نيز حقى است، و بر او حقى نيست جز آنكه او را حقى بر ديگرى است، و اگر كسى را حقّى بود كه حقّى بر او نبود، خداى سبحان است نه ديگرى از آفريدگان، چه او را توانايى بر بندگان است، و عدالت او نمايان است در هر چيز كه گونه گون قضاى او بر آن روان است. ليكن خدا حقّ خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان يا بيشتر نهاده. از در بخشندگى كه او راست، و افزون دهى كه وى را سزاست
پس تنها کسی که حق و قوانین له او جریان پیدا می کند اما علیه او خیر تنها خداست و لا غیر
حقیقتاً توی این روزگار پر از شبهه و فریب و نیرنگ خیلی سخته حفظ دین و ایمان و این رو می شه از آثار پدیده های مهم اجتماعی (چه مثبت و چه منفی) بر روی اعتقادات مردم جامعه به ویژه جوانها فهمید. بازار تفسیر به رأی دین و تاریخ اون هم که داغ تر از همیشه است و این کار رو خیلی مشکل تر می کنه.
می تونم بگم با خیلی از حرفهات موافقم و دغدغه های به جا و مفیدی رو مطرح کردی به خصوص در مورد مصداق اون حدیث ولی به نظر من مصادیق دیگه ای هم می تونه داشته باشه و البته برای هر کسی می تونه متفاوت باشه.
بسیار موافقم که باید با مطالعه و تحقیق و تفکر بیشتر سطح اطلاعات و دانشمون رو در این باره افزایش بدیم تا بتونیم از گردنه های سخت موجود -چه از طرف دین دارهای متعصب و چه از دین گریزان متعصب که به قول دکتر شریعیتی هر دو شبیه به هم هستند- بگذریم.
سلام مجتبی جان
بنده هم دقیقا در تلاش هستم به همان اعتدالی که درمیان دو قشر مذکور وجود ندارد نزدیک شوم و الحق که کار بسیار سخت و دشواریست. در ضمن ای کاش مصادیق دیگر را هم برایم بازگو می کردید تا بیشتر یاد بگیرم.
بارانی باشید همگن نیک…
سلام پدرام جان ، عالی بود
حرفی که از دل بر آید ، بر دل نشیند !
در انتظار ظهور نشستن اشتباه است ، در انتظار ظهور باید دوید !
————————————————————————
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام محمد جان
خوشحالم که مطلب مفیدی برایتان بوده باشد انشالله آغازی باشد برای تغییر رویه ی دین داری و بحث انتظارمان!
بارانی باشید
اسلام تبعيض داره اين كاملا مشخص هست اينا همش دروغه كه ميگن اسلام به زن اعتبار بخشيد اسلام يعني قوانيني كه به نفع مردها نوشته شده اسلام يعني مرد سالاري اسلام يعني بردگي زنان اسلام يعني ديكتاتوري خدا چرا تو قرآن به خدا ميگن هو ولي نميگن هي چون هو براي مذكر هست و هي براي مونث و اسلام خودش در قرآن شان زنان را پايين مياره احكام مربوط به ديه ارث شهادت زن ومرد طلاق گرفتن زن و. خيلي چيزهاي ديگه هست كه نشان ميده اسلام ارزشي براي زن قائل نيست در ضمن آقاي پدرام باراني شما چون مرد هستي درك نميكني كه من چي ميگم بنابراين هرچيزي كه در اين باره بگيد يه طرفه خواهد بود
درود 2010
اولا تعیین تکلیف برای خداوند بسیار ناشایست است. خداوند با آنهمه جلال و جبروت و علم و حلم اختیار کتاب خودش را هم نداشته باشد؟ قبلش باید با بندگان هماهنگ کند که » هو » بنویسد یا «هی»؟ عقل ناقص من میگوید که » خداوندی که نمی زاید پس مونث نیست».
بخداوندی خدا اگر » هی » نوشته بود مردها شورش می کردند. بس که مغزها خورده ریز است که حتی حمار هم تسبیح گوی از کنارمان رد میشود و به این طرز نگاهمان , می خندد! ارزش اشرف مخلوقات این نیست! کسی هم که بخواهد از دین متواری باشد و زندگی بی قید و بند و غرق در فسق و فجور داشته باشد, برایش استدلال آوردن اتلاف وقت است.
میشود بفرمایید که شما برای اسلام چه کردید که اینقدر ناراحت هستید؟ کاروان کاروان ثروت در راه تبلیغ حق کردید؟ برای حق, از نامردمان سیلی خورده اید؟ تشنگی اش را کشیده اید یا شب بیداری اش را ؟ سختی صفا و مروه دیده اید ؟ شهید داده اید؟ داغ دیده اید؟؟ چه؟
خوشا آن مردمی که اینها را انجام دادند و امروز هم فریاد میزنند که خدایا, به من فرصت بده تا بیشتر کنم و بیشتر.( خوشبختانه از زن و مرد هم هستند و نمی توانید انکار کنید)
ضمنا» اگر به چیزی معتقد نیستید, به مقدسات ما توهین نکنید. اگر دین نداری آزاده باش.
دیکتاتور آن است که چشم بر حقایق ببندد و حرف خودش را بزند و نابخردانه برآن اصرار ورزد
یک نکته هم میگم خواهرای مجلس منو ببخشن: !
آیا از اول خلقت تا حالا موجودی بوده که شما زنها رو درک کرده باشه؟ !!! lol
از ما مردها توقع کارهای سخت رو نداشته باشید لطفا»
سلام رفیق
ممنون از اطلاع رسانیتون
حتما نوشتتون رو مطالعه خواهم کرد، در مورد مهدی موعود و جمعه هم مطالب اندکی نوشته ام که انشالله به روز می کنم
یا علی
سلام شمس عزیز
خوشحال می شوم که از شعاع نگاه شما با خبر شوم.
علی یارتان
در مورد تعدد زوجات دراسلام:
اولا آيه 3 سوره نسا همسران را محدود به چهار كرده است.(چون قبل از نزول اين آيه محدوديتي نبوده)
دوما:جواز داده و واجب نكرده
سوما:اين آيه مقيد به شرط عدالت است و در صورت خوف از عدم امكان اجراي عدالت امر به يك همسر شده
چهارما:در آيه129از سوره نسا آمده است كه(و هرگز استطاعت نداريد كه در بين زنان عدالت كنيد حتي اگر حريص باشيد)
پس اگر بي طرفانه ونه از ديدگاه يك مرد يا يك ملحد به مجموعه آيات و شرايط مربوطه نگاه كنيم در خواهيم يافت كه اين آيات مردان مومن را گام به گام به سوي تك همسري هدايت مي كند.
در مورد قضاوت زنان نيز حكمي قطعي كه آنرا نفي كند نيز موجود نيست.
و در مورد نپذيرفتن شهادت زنان در عمل لواط و يا زنا بخاطر حيا و عفت آنان است و چنانكه طبق آيه قرآن شهادت زنان در عمل مساحقه پذيرفته است.
آقا پدرام بي زحمت يه پست هم در مورد ولايت فقيه وحكومت هاي قبل از ظهور نيز بگزار.
سلام مصطفی جان
از شما بسیار سپاسگزارم که دقیقا آن آیات و استدلال هایی که قصد داشتم ارائه دهم را شما زحمتش را کشیدید و خوشحالم که همگنانی دارم که اهل تحقیق و مطالعه هستند. بنده با نظر شما کاملا موافقم.
در مورد آخرالزمان و صفات مردم و حکمای آن دوران یکی دو پست نگاشته ام که البته عینا از کتاب پیشگویی های امیرالمونین بود، اگر مایل بودید با استفاده از قسمت جستجوی وب می توانید از آنان بهره ببرید اما در مورد ولایت فقیه سخنانی دارم که قبلا هیچ جا نه شنیده و نه خوانده ام و به تدریج خواهم نگاشت آنها را.
با سپاس فراوان
بارانی باشید….
آقاي پدرام باراني شما در اين نوشته مي گوييد چون عالماني به مانند مولوي حافط به مدح بزرگان دين پرداخته اند پس محمد وعلي حق هستند و كلامشان حقيقت شما مي گوييد حلاج گردن به دار سپرده است چون به دين وانبيا شك نكرده است شما مي گوييد مولوي به دين شك نكرد چون آ نقدر در آنها حکمت می دید که هرگونه احتمال روش و منش ضد انسانی را از ذهنش بیرون مي كرد بسيار خوب قبول است اما آيا اين دليل مي شود من به خاطر مولوي حافظ حلاج به دين شك نكنم ؟ آيا كساني كه شما نام برديد نتيجه دين را كه من امروز در قرن 21 مي بينم آنها هم در قرن 14 مي ديدند آيا من مي توانم با نگرش كهنه و قديمي افراد نام برده به دين بنگرم آيا اصلا مولوي از حقوق اجتماعي و انساني قرن21 چيزي ميدانست كه بتواند روش و منش ضد انساني را در دين ببيند اشاره به كوروش كرديد كه چرا نبايد به آن شك كنيم . مگر كوروش براي ما دين آورده است كه به آن شك كنيم ؟ مگر كوروش زندگي امروز ما را مانند دين خراب كرده است كه به كوروش شك كنيم ؟ دين اسلام هست كه باعث بدبختي و عقب ماندگي مردم ما شده است براي دين هست كه آدم ميكشن نه براي كوروش براي دين هست كه سنگسار ميكنن نه براي كوروش براي دين هست كه آزادي ما را سلب ميكنن نه براي كوروش . پس چرا مي خواهيد ذهن ما را منحرف كنيد؟ دين قابل دفاع نيست و شما مي خواهيد اين موضوع را با سوال در مورد كوروش پوشش دهيد؟ آيا وقت آن نرسيده كه خود شما ها شك كنيد ؟ آقاي پدرام باراني شما علاقه داريد از درو ديوار دليل بياوريد براي اثبات تفكرتان بسيار خوب اما بگوييد ببينم آيا خود بشر نمي توانست چنين ديني بسازد دقيقا منظورم اين هست آيا فكر نميكنيد دين ساخته ي دست بشر هست ؟ چرا كوروش 2000 سال پيش مي تواند درباره حقوق بشر بگويد اما بشر نميتواند 1000 سال بعد ديني بسازد ؟ آيا واقعا بشر از ساختن دين ناتوان بوده درحالي كه ميبينيم كشفيات و اختراعات بسيار سخت و شگفت انگيزي دارد پس چرا دين نبايد يكي از اين اختراعات بشر باشد ؟ اختراعي براي رام كردن مردم براي حكومت بر مردم . اگر اين طور نيست پس چرا به شكل هوشمندانه طراحي شده است منظورم اين هست چرا يا مي خواهد مردم را بترساند يا مي خواهد به مردم در دنياي ديگر پاداش دهد يعني دو ركن دين ما يا عذاب است يا پاداش آيا اين نمي تواند ساختگي باشد به وسيله ي انسان هاي ديگر چون انسان ها به خوبي از ضعف يكديگر آگاه هستن . پدرام باراني زياد نوشتم پس تمام ميكنم حرفم را چرا شما شك نميكنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرمودید حقوق اجتماعي و انساني قرن21 : من میخوام چند مورد رو نام ببرم ببیتید چطوره؟ (چیزهایی که مولوی هم از انها خبر نداشت! که اگر داشت زودتر دنیا را بدرود میگفت)
1_ همجنسگرایی 2_ قتل عام بشردوستانه! 3_ بمب اتم! 4_ گوانتانامو 5_ دموکراسی در حد کاریکاتور انبیاء! 6_ هواپیمای بدون سرنشین! 7_کودکی که پدرش را نمی شناسد! 8_ ارتباط با محارم! 9_گروگانگیری 10_ 11 سپتامبر 12_القاعده 13_ بهاییت 14_ شیطان پرستی 15_ استعمار و 16 و 17 و … خسته شدم!
حالا شما یک خط از پیشرفتهای » انسانیت » از 10 قرن پیش تا امروز رو بفرمایید! البته اگر باشه! ببین 2010. دین زندگی ما رو خراب نکرده. ما خودمون خراب کردیم و نمیخوایم گردن بگیریم. لااقل با خودمون صادق باشیم. دین گفته دروغ نگیم. ربا نخوریم . نزول ندیم. قتل نکنیم و …
ما همه کار میکنیم بعد هم سیته سپر میگیم دین دیکتاتوری. دین تبعیض. دین فلان و بهمان.
بارانی عزیز شک نمیکنه چرا که شک و» ایمان » در یک دل جای نمی گیرند.
سلام 2010 عزیز
در مورد برخی سوالات شما باید بگویم که به تدریج پاسخ خواهم داد اما بنظرم دوستان در قسمت نظرات بیشتر آنها را به خوبی پاسخگو بوده اند و بنده هم اگر پستی مهیا کنم حتما از همان نظرات استفاده کرده و اندکی بر آنها خواهم افزود.
در ضمن اگر شما جای من بودید می فهمیدید شک و تردید و تلاش برای اندکی ادراک بیشتر چه مجاهدت سختی است و این همان مفهوم ایمان است. باور بفرمایید بنده از شما بیشتر روی مسائل حساس هستم اما سعی میکنم سریع چیزی را نقض و از بن مردود نکنم.
بارانی باشید گرامی….
با سلام
اینکه برخی از قوانین اسلام قوانین ثابت و مطلق و برخی دیگه به اقتضای زمان و مکان و شرایط گاها تا 180 درجه تغییر میکنند یک امر بدیهی در اصول حکام اسلامی است !
و من خیلی تعجب کردم وقتی نظر برخی از دوستان رو در این باره خوندم !
که تمامی احکام اسلامی برای همیشه تاریخ نازل شده اند !
بلی اینکه قوانین همواره ثابتند درسته اما صرفا در قوانین فردی
اما در جوامعی که مدام در حال تغییرند و هر روز شرایطی جدید و بستری جدید برای برخی از امور اجتماعی فراهم میشه نمیشه مطلق انگاری کرد
نمونه بارز آن خرید و فروش خون که در قدیم حرام بوده و الان جایزه و گاها مستحب و حتی واجب میشه !
چه اینکه در زمان قدیم خرید و فروش خون صرفا جهت آشامیدن اتفاده میشد
و الان برای نجات جان یک انسان !
بله در آن زمان کاملا حرام بود چون اصلا انتقال خون و نجات جان یک انسان نه مطرح بود ونه مفهومی داشت و الان دارد
آیا این اقتضای زمان نیست ؟
و صد البته اسلام در خیلی از موارد احکام ثابت و محکمی داره که هرگز مقتضی زمان و شرایط نیستند
برای مثال ک دروغ و تهمت و ریا و غیبت و قتل و زنا و … تا همیشه مزموم و حرامند
و نماز و روزه و نیکی و انفاق و … تا همیشه پسندیده و نیک هست
___________________________________________
پی نوشت : برای مثال شما هنوز فکر میکنی استحباب اسب سواری و اموری از این دست در این زمان و این شرایط معنا داره
آیا فکر نمیکنید که شاید اسب سواری جاش رو ماشین سواری و یا موتور سواری داده باشه
چیزی که کاربرد داره و منطقی تره ؟
من قبلا هم گفتم که در فقه و اصول اصل بر اينه که تمام احکام براي تمامي زمانها و مکانهاست مگر اينکه خلافش ثابت بشه.حال در مورد خون خلافش ثابت شده يعني اينکه يک فايده عقلايي که مورد تأئيد همه است براي خون پيدا شده پس فروش خون از حرام به حلال تغيير پيدا کرده. حال اينکه مي گوئيد احکام مربوط به زنان نيز تغيير يافته شده بايد يک دليل عقلي و منطقي که مورد تأئيد همه باشد ارائه کنيد. و گرنه ادعاي شما پذيرفته نيست. ضمنا اينکه شما نوشته ايد:»اینکه برخی از قوانین اسلام قوانین ثابت و مطلق و برخی دیگه به اقتضای زمان و مکان و شرایط گاها تا 180 درجه تغییر میکنند یک امر بدیهی در اصول حکام اسلامی است !…بلی اینکه قوانین همواره ثابتند درسته اما صرفا در قوانین فردی
اما در جوامعی که مدام در حال تغییرند و هر روز شرایطی جدید و بستری جدید برای برخی از امور اجتماعی فراهم میشه نمیشه مطلق انگاری کرد» اينطور که شما نوشته ايد آيا لازم نيست که نعوذبالله خدا يک دين ديگر را بياورد چون به قول شما جوامع و شرايط زمانه خيلي تغيير کرده؟!!!
اصولا يکي از دلايلي که اسلام دين خاتم است و ديگر بعد از آن ديني نيامد اين است که قوانين اسلام قابليت انطباق با تمامي شرايط را دارد. البته پيدا کردن اين انطباق کار ما نيست بلکه کار فقيه و مجتهد است.
و در پايان دوست عزيز خطاب به شما و ديگر دوستان آیا بهتر نیست ما در این مسائل تخصصی دخالت نکنیم و مانند همه مسائل تخصصی دیگر اظهار نظر در موردش را به اهل فنش واگذار کنیم؟ به قول یکی از دوستان می گفت نمی دانم چرا هیچکس در هیچ مسأله تخصصی دخالت نمی کند اگر تخصصش را نداشته باشد اما به فقه و حدیث و مسائل مربوطه که می رسد همه می شوند فقیه و حدیث شناس و جرئت اظهار نظر به خود می دهند.
با سلام
دوست عزیزم
شما بچند نکته اشاره کردید و که جواب به اونها رو خالی از لطف ندیدم
1 – اینکه فرمودید تمامی قوانین اسلامی ثابتند مگر اینکه خلافش بشه دقیقا عین منظورم و مفهومی بود که میخواستم بیان کنم و مراد من از اقتضای زمان و شرایط پیدا شدن یک دلیل کاملا منطقی و قابل قیول برای تغییر اون حکم هست پس خدا رو شکر در این مورد اتفاق نظر داریم
2 – فرمودید که دلیلی منطقی و عقلانی برای تغییر احکام مذبور بیاورم
اگر به عبارت جمله من توجه کردید من گفتم » تا الانی که دارم این کامنت رو مینویسم » پس من قاطعیت رو در نظر خودم دخیل نکردم و صرفا دیدگاه خود رو بیان کردم چه اینکه اگر به این نتیجه برسم عقیده و نظرم اشتباه اون رو تغییر خواهم داد
اما دلیل : بنظر من پیرو شرایط و وضعیت زمان صدر اسلام احکامی درمورد زنان صادر شده که کاملا هم منطقی هست
در زمان صدر اسلام مرد مدیر مطلق خانواده بوده و زن یک خانه دار مطلق !
اما در شرایط کنونی تا حدودی زنان به بلوغ اجتماعی و اقتصادی دست پیدا کردند
نظر من روی حذف تعدد زوجات هست
چه اینکه در ان زمان اکثرا مردها در جنگ ها به شهادت می رسیدند و یک خانواده و یا یک زن مطلقا از نظر اقتصادی فلج میشد و از رویی ازدواج یک جوان مجرد و بعضا کم سن و سال تر از آن زن میتونست مشکلاتی فزون بر مشکلات و وضعیت فعلی فراهم کنه پس چاره ای نبوده جز اینکه به نکاح یک مرد زن دار دربیان
اما در زمان حال که تقریبا مرگ و میر زنان و مردان به تعادلی مناسب رسیده و تقریبا می شود که زنان بیوه مردی همشان و هم کفو خود پیدا کنند تعدد زوجات دیگری جایی در اجتماع ندارد چه اینکه مشاهده میکنیم که علنا تعدد زوجات به مقدار قابل توجهی کم رنگ شده
3 – اینکه فرمودید دینی نوین برای شرایط حاضر بیاد
جای بسی تعجبه !!!
مگر من حرف از اصول زدم
تمام این بحث هایی که میشود تنها گوشه بسیار کوچکی از فقه بزرگ اسلامی است که اونهم صرفا اجتماعی بوده و غالبا احکامی است برای مدیریت جامعه و فکر نمی کنم اگر این احکام اگر به اقتضای شرایط ( صد البته عقلی و منطقی ) دستخوش تغییراتی بشوند نعوذبالله دین دچار نقصان و یا تزلزل و یا فقدان مشروعیت می شود
4 – اینکه فرمودید که امور فقهی رو بسپاریم به عالمان فن کاملا منطقی و مورد تایید بنده هست اما اینکه نپرسیم و نگوییم و نخوانیم درباره دین و مرام ومسلک و آیینی که انجام می دهیم خروجی جز افراط گری اسلامی و جمود فکری و مذهبی ندارد
و صد البته با توجیه کامل مبانی و نظرات فقه اسلامی هم مخالفم چه اینکه من بر این باورم که تمامی اطول فقه اسلامی ریشه های کاملا عقلی و علمی دارند ولی اینکه بخواهیم اون رو با علم ناقص خودمون توجیه کنیم هم میتونه ضربات جبران ناپذیری رو به یکره دین وارد کنه
پس بهترین کار در هر چیزی حفظ تعادله
اینکه شما بخواهید ما کاری رو
مرسی آرتا جان
سلام
1- می دانید خیلی از علما و فقها اگر نگوئیم همه شان حرف شما را قبول ندارند؟ ببنید ما مسأله ای داریم به نام اجتهاد در برابر نص که قطعا ممنوع و حرام است. حال اجتهاد در برابر نص یعنی چه یعنی اینکه نصی در قرآن باشد که صراحتا یک حکم را دارد بیان می کند حال در اینجا دیگر جای اجتهاد و اینکه بگوئیم شرایط تغییر کرده نیست. مثلا در قرآن صراحتا داریم که «يُوصيكُمُ اللَّهُ في أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْ» حال در اینجا که خدا صراحتا می فرماید ارث مرد دو برابر زن است(این هم نکته ی جالبی است که نمی فرماید ارث زن نصف مرد است بلکه می فرماید ارث مرد دو برابر زن است)دیگر حق نداریم بگوئیم این مال آن زمان بوده و الان دیگر کاربرد ندارد. یا در زمینه تعدد زوجات نیز همینطور است. و مسائل دیگر که اینجا مجال ذکر آنها نیست.
2- مطمئنید تنها دلیل تعدد زوجات مسأله جنگ و نابودی خیل کثیری از مردان است؟ خوب اگر الان یک همچین جنگی اتفاق افتاد که مثلا از حدود 35 میلیون مرد ایرانی مثلا 10 میلیون کشته شدند پس تعدد زوجات اشکالی ندارد. درست است؟ ببنید دوست عزیز این عقلی که شما مطرح می کنید خیلی در آن بحث است.چند سوال خیلی اساسی(سوالات ممکن است خیلی خنده دار به نظر برسند اما اگر تأمل روی آنها شود متوجه خواهیم شد واقعا سوالات جدی ای هستند. قابل توجه شما در غرب حدود 40 سال است که این سوالات به طور جدی مطرح شده است و اندیشمندان بزرگی دارند روی قضیه کار می کنند و نظر می دهند.)
الف- عقل چیست؟
ب- به چه فرایند تصمیم گیری فرایند عقلانی می گویند؟
ج- به عبارت دیگر ما چه کار بکنیم، یک کار عقلانی کرده ایم؟
د- جایگاه عقل تا کجاست؟ به عبارتی عقل تا کجا حق اظهار نظر دارد؟
دلیل اینکه این سوالات مطرح می شود این است که خیلی از مسائلی که ما فکر می کنیم عقلانی است و فکر می کنیم با عقل خود به آنها رسیده ایم در واقع غیر عقلانی است و صرفا یک مسأله ذوقی و سلیقه ای است. مثلا يکي از مسائلي که غرب به طور جدي با آن درگير است مسألهي سقط جنين است که بالاخره سقط جنين خوب است يا نه و اينکه کسي حق دارد جنينش را سقط بکند با خير؟ سقط جنين به انگليسي ميشود Abortion کافي است شما همين کلمه را در اينترنت جستجو بکنيد تا ببنيد چقدر مطلب برايتان ميآيد. مثلا يک پزشک با دليل پزشکي ميآيد ميگويد سقط جنين خوب است و يک پزشک ديگر با دلايل پزشکي ميگويد بد است. يک حقوقدان با دلايل حقوقي ميگويد سقط جنين حق پدر و مادر است و يک حقوقدان ديگر ميگويد نه پدر و مادر حق سقط جنين ندارند. حتي کنگرهي آمريکا نشريهاي دارد بنام CQ Researcher که يکي از شمارههاي خود را به مسألهي سقط جنين اختصاص داد و در آن پزشک مخالف و موافق، حقوقدان مخالف و موافق، روانشناس مخالف و موافق و … در آن مطلب نوشته است. همه این موافقین و مخالفین نیز ظاهرا با عقل خود به نظر خود رسیده اند. حال واقعا کدام عقلانی است و کدامیک غیر عقلانی؟
یک نکته ی دیگر من طلبه نیستم اما با فقه و اصول تا حدودی آشنا هستم و فقه می خوانم. شما اگر با این چند مسأله خلاف عقل مواجه شده اید ما در کلاس فقه با خیلی از مسائلی برخورد می کنیم که در ظاهر خلاف عقل است اما استادمان می گوید این احکام تعبدی محض هستند.
یک مثال(واقعا شک دارم این مثال را بزنم یا نه ولی دل را به دریا می زنم و می گویم):طبق فقه شیعی دیه قطع انگشت بین در زن از 3 انگشت که بیشتر شده نصف می شود. یعنی اگر دیه قطع یک انگشت مثلا 1000 تومان باشد، دیه قطع دو انگشت می شود 2000 تومان، سه انگشت می شود 3000 تومان(تا اینجا هیچ مشکلی نیست)، اما یکباره می بینیم دیه چهار انگشت که ظاهرا باید 4000 تومان شود یکهو می شود 2000 تومان(به اندازه دیه دو انگشت) و دیه پنج انگشت می شود 2500 تومان(دیه دو انگشت و نیم) و … در این باره چند روایت داریم که عجیبترین روایت روایت زیر است(این روایت از لحاظ سندی صحیح است به همین خاطر به صحیحه مشهور شده و فقها همگی طبق این روایت فتوا داده اند):
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِيهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَيْنِ قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ قَطَعَ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ يَقْطَعُ ثَلَاثاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ وَ يَقْطَعُ أَرْبَعاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ عِشْرُونَ إِنَّ هَذَا كَانَ يَبْلُغُنَا وَ نَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ الَّذِي جَاءَ بِهِ شَيْطَانٌ فَقَالَ مَهْلًا يَا أَبَانُ هَكَذَا حَكَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ يَا أَبَانُ إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ(کافی، ج7 ص299)البته این روایت در کتاب من لا یحضرر الفقیه هم آمده است.
ترجمه: أبان بن تغلب گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: چه مىفرمائيد در مورد اينكه مردى انگشتى از انگشتان زنى را قطع كند، ديه آن چه مقدار است؟ فرموده: ده شتر، عرض كردم: چنانچه دو انگشت را ببرد چه مقدار مىپردازد؟
حضرت فرمود: بيست ناقه، گفتم: سه انگشت؟ فرمود: سى شتر، گفتم اگر چهار انگشت او را ببرد؟ فرمود: بيست ناقه، گفتم: سبحان اللَّه، سه انگشت را ميبرد سى شتر، و چهار انگشت را ميبرد بيست شتر!! چنين چيزى در عراق بوديم بگوش ما رسيد از گويندهاش بيزارى جستيم، و مىگفتيم اين را شيطان گفته است، فرمود: آرام باش شتاب نكن اى أبان اين چنين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حكم خدا را بيان كرده است كه زن ديهاش برابر مرد است تا به يك سوّم ديه كامل برسد، و چون بيك سوّم رسيد، زن ديهاش به نصف مرد باز مىگردد، اى أبان تو مرا با قياس مأخوذ داشتى، در حالى كه سنّت چنانچه با قياس سنجيده شود دين نابود خواهد شد.
می بینید در اینجا روای که نیز از این حکم تعجب کرده بود امام صادق(ع) به ایشان می فرمایند تو داری قیاس می کنی.(انصاف دهید این حکم بیشتر خلاف عقل است یا تعدد زوجات؟!!!)و هر وقت در دین قیاس شود دین نابود خواهد شد.
حضرت امام خمینی(ره) درباره این روایت بیان جالبی دارند:
ضرورة عدم طريق للعقول إلى فهم مناطات الأحكام التعبّدية، و إلا فأيّ فارق عند العقول بين الدم و غيره، و بين مقدار الدرهم و الأقلّ منه، و بين دم القروح و الجروح و غيره … إلى غير ذلك من التعبّديات؟! فالفقيه كلّ الفقيه من يقف على التعبّديات، و لا يستبعد شيئاً منها بعد ما رأى رواية أبان في الدية(کتاب الطهاره)
خلاصه صحبت ایشان چنین است وقتی فقیه روایت ابان(همان روایتی که ذکر کردم) را در مقابل خود دارد و به این روایت عمل می کند دیگر هیچ حکمی نباید برایش عجیب باشد و در مورد هیچ حکمی نباید بگوید خلاف عقل است چون عقل ما ناقص است.
البته در بحث تعدد زوجات استاد شهید مطهری(ره) در نظام حقوق زن به طور مبسوط به آن پرداخته اند بهتر است به آنجا مراجعه بکنید.
3- البته شما انچنان در نظات قبلی صحیت از تغییر احکام کرده اید که اینطور برداشت می شود نعوذبالله یک دین جدید بیاید. اگر خیلی از احکام دچار تغییر 180 درجه به قول شما بشود دیگر دین یک دین دیگری است.
4- خیلی هم خوب است که شما در دین خود تحقیق می کنید. ولی من می گویم شما اول برو متخصص شو، برو فقیه شو، برو مجتهد شو آنگاه بگو این حکم خلاف عقل است و این حکم مربوط به آن زمان بوده و قس علی هذا. الان نیز اگر یک فقیه مجتهد باسواد(این شرایط را گفتم که شما صانعی را مثال نیاورید چون ایشان سواد چندانی ندارد اگر نگوئیم بی سواد است. این حرف را خودم نمی زنم بلکه اساتید ما این را می گویند) حکم کند که تعدد زوجات مربوط به آن زمان بوده یا مثلا الان باید ارث زن و مرد با هم برابر باشد من قبول می کنم چون ایشان متخصص این امر است و از روی تخصصش دارد حرف می زند. بر خلاف من و شما که فقط چون احساس می کنیم این احکام با عقل(آنهم عقل ناقص و بدون معلومات) ما در تضاد است باید دور انداخته شود.
5- چند روایت در مورد عقل:
الف- قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ: شخصى از امام ششم عليه السلام پرسيد عقل چيست؟ فرمود چيزيست كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.
ب-قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ ص فِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ مَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ: پيغمبر فرمود: خدا به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (بسوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز براى تكميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پيغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بندهاى واجباترا بعقل خود درنيابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه در باره ايشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز ميگيرند.
ج- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْعَقْلُ غِطَاءٌ سَتِيرٌ وَ الْفَضْلُ جَمَالٌ ظَاهِرٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِفَضْلِكَ وَ قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ تَسْلَمْ لَكَ الْمَوَدَّةُ وَ تَظْهَرْ لَكَ الْمَحَبَّةُ: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: عقل پردهايست پوشاننده محبت. و فضل جمالى است هويدا پس نادرستىهاى اخلاقت را بفضلت بپوشان و با عقلت هوست را بكش تا دوستى مردم برايت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشكار گردد.
د- لَيْسَ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْلِ قِيلَ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إِلَى مَخْلُوقٍ فَلَوْ أَخْلَصَ نِيَّتَهُ لِلَّهِ لَأَتَاهُ الَّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذَلِكَ: امام صادق عليه السلام فرمود: ميان ايمان و كفر فاصلهاى جز كم عقلى نيست. عرض شد چگونهاى پسر پيغمبر؟ فرمود: بنده خدا متوجه مخلوقى مىشود (و حاجت خود را از فقيرى مانند خود ميخواهد) در صورتى كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت باو رسد.
ه- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ: امام صادق عليه السّلام از پيغمبر (ص) نقل ميكند كه فرمود: اى على هيچ تهيدستى سختتر از نادانى و هيچ مالى سودبخشتر از عقل نيست.
تمامي اين احاديث از کتاب اصول کافي ج1 کتاب العقل و الجهل برداشت شده است. حتي شما اگر دقت کنيد ميبينيد در احاديث ما جهل مقابل عقل قرار داده شده است نه علم. در صورتي که امروزه ما ميپنداريم که علم و جهل با هم متضاد هستند. بنابراين ممکن است دانشمنداني باشند که در حقيقت جاهلند و افرادي باشند که حتي اسم خود را بلد نباشند بنويسند، اما عاقلترين افراد باشند.
6- یک حدیث در مورد اینکه عقل ما ناقص است:
إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ وَ لَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ فَمَنْ سَلَّمَ لَنَا سَلِمَ وَ مَنِ اهْتَدَى بِنَا هُدِيَ وَ مَنْ دَانَ بِالْقِيَاسِ وَ الرَّأْيِ هَلَكَ وَ مَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِيَ وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ[کمال الدين و تمام النعمة ج1 ص324]: ثابت ثمالىّ از امام سجّاد عليه السّلام روايت كند كه فرمود: با عقول ناقصه و آراء باطله و قياسهاى فاسده به دين خداى تعالى نمىرسند و آن جز با تسليم به دست نمىآيد، و هر كه تسليم ما شد سالم مىماند، و هر كه به ما اقتدا كرد هدايت مىيابد، و هر كه به قياس و رأى عمل كند هلاك مىشود، و هر كه در آنچه مىگوئيم شكّى داشته باشد يا در آنچه حكم مىكنيم حرجى داشته باشد، به خدايى كه سبع المثانى و قرآن عظيم را فرو فرستاده است، كافر شده است در حالى كه خودش هم نمىداند.
ببنید طبق این حدیث باید تسلیم محض باشیم و هیچ چون و چرایی نکنیم. در حدیث آمده که راوی آمد پیش امام صادق(ع) و گفت آقا جان شما اگر یک سیب را از وسط دو نیم کنید و بفرمائید یک نیمه آن بر تو حلال است و نیمه دیگر بر تو حرام من اطاعت می کنم. در حالی که احتمالا اگر شما جای آن راوی بودید می گفتید یعنی چه که یک نیمه حلال باشد و نیمه ی دیگر حرام؟ سیب سیب است دیگر. یا در روایاتی آمده که اگر امام(ع) به تو گفت کسی که پشت سرت قرار دارد را با شمشیر بزن باید فورا شمشیر را از نیام بیرون کشیده و او را بکشی. و حتی حق نداری نگاهی به پشت سرت بیندازی ببینی او کیست. یا اینکه از امام(ع) بپرسی او کیست؟چرا باید او را بکشم؟ و سوالاتی از این دست. این یعنی تسلیم محض ائمه(ع) شدن.
7- یک مثال دیگر در اینکه خیلی از مسائلی که ما فکر می کنیم عقلانی است در واقع عقلانی نیست:
ابو حنیفه یکی از ائمه اربعه اهل سنت اهل قیاس بود تا جائیکه که شاید بتوان او را پدر قیاس نامید(البته قیاس باطل نه صحیح چون قیاس بر دو گونه است یکی قیاس صحیح که در منطق به آن اصطلاحا قیاس اقترانی می گویند که نتیجه اش 100% درست است و دیگری قیاس باطل) حال مناظره ای بین امام صادق(ع) و ابوحنیفه در مورد قیاس واقع شده است.متن کامل مناظره در منابع متعدد از جمله بحارالانوار ج2 ص288 آمده است(من فقط دو مورد از مناظره را می آورم):
…فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَانْظُرْ فِي قِيَاسِكَ إِنْ كُنْتَ مُقِيساً أَيُّمَا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ الْقَتْلُ أَوِ الزِّنَا قَالَ بَلِ الْقَتْلُ قَالَ فَكَيْفَ رَضِيَ فِي الْقَتْلِ بِشَاهِدَيْنِ وَ لَمْ يَرْضَ فِي الزِّنَا إِلَّا بِأَرْبَعَةٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ الصَّلَاةُ أَفْضَلُ أَمِ الصِّيَامُ قَالَ بَلِ الصَّلَاةُ أَفْضَلُ قَالَ ع فَيَجِبُ عَلَى قِيَاسِ قَوْلِكَ عَلَى الْحَائِضِ قَضَاءُ مَا فَاتَهَا مِنَ الصَّلَاةِ فِي حَالِ حَيْضِهَا دُونَ الصِّيَامِ وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا قَضَاءَ الصَّوْمِ دُونَ الصَّلَاةِ ثُمَّ قَال…
پس امام صادق(ع) گفت: با رجوع به علم قياس خود بگو قتل در نزد خدا سنگينتر است يا زنا؟ ابوحنيفه جواب داد: البته قتل. پس امام(ع) گفت: پس چرا در قتل دو شاهد کافي است؛ اما در زنا چهار شاهد لازم است؟(چون اگر زنا سبکتر از قتل است بايد در زنا دو شاهد کافي باشد و در قتل چهار شاهد نه برعکس). سپس امام(ع) گفت: نماز افضل است يا روزه؟ ابوحنيف جواب داد: البته نماز. پس امام(ع) گفت: پس طبق اين استدلال بايد خدا در مورد زن حائض دستور ميداد که نمازها را قضا کند؛ اما احتياجي به قضاي روزهها نيست؛ در صورتي که حکم دقيقا برعکس است يعني خدا دستور قضاي روزهها را داده، اما احتياجي به قضاي نمازها نيست.(چون که نماز افضل است پس بايد نماز قضا شود؛ نه روزه)
پس ميبينيد خيلي از مسائلي که به نظر عقلاني ميرسد در حقيقت غير عقلاني است.
حق
با سلام و درود خدمت بارانی گرامی و سایر دوستان
بارانی عزیز بنده هم بیشتر مقصودم همان وبلاگ گروهی و مجله ی الکترونیکی است که شما ذکر کردید لیکن حتما در هفته ی اینده بیشتر در این باره مزاحم خواهم شد
متاسفانه بنده نیز از وضعیت آگاهی عزیز هیچ اطلاعی ندارم و متاسفانه بر حسب غفلت هیچ ایمیل یا ادرسی هم از ایشان برای پرس و جوی حالشان ندارم
امیدوارم به اینجا سر بزنند و ما را از بی خبری برهانند
……………..
اما درباره ی شبهاتی که در قسمت نظرات مطرح شده است بنده فکر می کنم دوستانی که برایشان این شبهات مطرح شده است شاید در جستجوی برای یافتن پاسخ کم کاری نمودند
اینکه بعنوان مثال دختر شجاع می فرمایند جوابی پیدا نمی کنم بنظرم کم لطفی می کنند
زیرا اگر چنین ادعایی را 5-6 سال پیش می فرمودید کاملا صحیح و صد البته تاسف بار بود زیرا آن زمانها تنها شبهات بودند که مطرح می شدند و کمتر جوابی برایشان میشد یافت ولی اکنون مخصوصا درباره ی دیه و ارث و شهادت و…. تنها با یک سرچ ناقابل با حجم قابل توجهی از پاسخ ها مواجه خواهید بود که بنظرم تا اندازه ی قابل قبولی هم تنوع پاسخگویی خوبی دارند و همگی از یک دیدگاه نیستند مخصوصا درباره ی چنین شبهات معمول و رایجی
از نظرات حوزویان بگیرید تا نظرات روشنفکرانی نظیر عبدالعلی بازرگان و تا وبلاگ های شخصی
پیشنهاد می کنم دوستان طالب حقیقت بیشتر در این باره تحقیق بفرمایند که واقعا اگر طالب باشید هر جوابی ولو هرقدر هم ضعیف می تواند جرقه ای باشد که مسیر حقیقت را روشن می نماید
یا علی
سلام اقبال جان
بنده در خدمتگزاری، در حد توان قلیل، خود حاضرم تا به امید حق اندکی مفید باشیم البته اگر چیزی برای عرضه وجود داشته باشد. درضمن برای آگاهی عزیز در آن یکی وبلاگش کامنت گذاشته ام و امید دارم بنده را قابل دانسته و پاسخم را بدهند.
در مورد بحث شبهات نیز با شما موافقم و اگر بنده چیزی بنگارم سعی میکنم برآیند تمامی نگاه های موجود را داشته باشم و نهایتا چیزی از دریچه نگاه خود بر آن بیافزایم.
بارانی باشید همگن نیک…
توضیح :
البته بنده این نکته را عرض کردم تا به موازی کاری هایی که در هر گوشه از اینترنت شاهد آن هستیم کمتر دچار شویم. متاسفانه مشکل بیشتر در همان کم کاری و کم لطفی و عدم تحقیق دوستانی است که این شبهات برایشان مطرح شده – صد البته در بعضی اوقات این اعمال از روی قصد و غرضی خاص و نه از روی افراط انجام می گرید که خوشبختانه در وبلاگ بارانی عزیز حداقل در این پست شاهد چنین امری نیستیم -
لیکن منکرو مخالف پاسخهای جدید و مبتکرانه و صحیح نیستم
صد البته در بعضی اوقات این اعمال از روی قصد و غرضی خاص و نه از روی «»حق طلبی»"» انجام می گیرد که خوشبختانه در وبلاگ بارانی عزیز حداقل در این پست شاهد چنین امری نیستیم -
بگذارید به حساب پرتی حواس
DD:
اقا به اين متنت قسم ات ميدام اگه حتي يك دليل منطقي براي نياز به وجود يه ادم غيبي كه فقط اسمش قابل درك كردن هست بگو؟
سلام دوست عزیز
خیلی وقت بود ما را قابل نمی دانستی و کامنت نمی گذاشتی.
بزودی در این باره خواهم نوشت.
بارانی باشید
با سلام
در جواب اقبال::
من از رووی هیچ قصد و غرضی این پرسش رو مطرح نکردم و از پدارم عزیز خواهش کردم که پستی در این مورد قرار بدهد تا من به دوستانم معرفی کنم.از اینکه اینطور فکر کردین واقعا ناراحت شدم.فکر نمی کنم پدرام اینجوری فکر کرده باشه .حداقل منو بهتر میشناسه.من هیچ قصد و غرضی نداشتم
در ضمن من گفتم که به خیلی از این موارد به جوابش رسیدم
ولی م یک دخترم و دارم می بینم دوستام رو که به خاطر این شبهات اسلام رو فراموش کردن
————————————-
در جواب یاهل عزیز::
عجب کامنتی گذاشتی هاااا داداش. خیلیییییییییی طولانی بود.
ولی
ممنونم .. توضیحاتت به من کمک کرد.. واقعااا
————————
در جواب محمد::
ممنونم .شما هم به من کمک کردید.راستش من از خیلی ها می پرسیدم.حتی با کسانی که در سایت مکارم شیرازی هستن در این مورد به گفت گو پرداختم.که نتیجه ای حاصل نشد
با این حال توضیحات شما به من کمک کرد.ممنون
————————–
بیچاره اقبال گفت که منظورش بچه هایی که در این پست کامنت گذاشتند نبوده…! حالا هی بهم گیر بدینا!! به قول پیرمردهای توی اتوبوس صلوات بفرستین!
آخ ببخشید پدرام جان..
معذرت از اقبال عزیز
————————————–
راستی پدرام من شرمنده ات هستم این حرفا رو زدم… حتی همین سوالا رو مطرح کردم…
دیگه قول میدم جز مطلبی که تووی پست گذاشتی حرف و نظری دیگه ندم
منو ببخش
از همه ی دوستان هم معذرت میخوام
بحث مفید در هر زمینه ای حتی غیر مرتبط با پست باشه، من بشدت استقبال میکنم.
مرسی پدرام جان.همش نگران بودم گفتم شاید راضی نیستی این سوال و اینا رو گفتم تووی این پست که ربطی به موضوع پست نداره
پس خدا رو شکر
ممنون
دوستانی که اینجا کامنت گذاشتن و جوابم رو دادن واقعا بهم کمک کردن
مرسییییییییییییی پدراممممم
سلام
متن دلسوزانه و از سر دردي بود.
روايتي ديگر است كه ميگويد حفظ ايمان در اخر الزمان هماننده نگه داشتن شعله شمعي در برابر باد مخالف است.
راستش چه به وجود حضرت قائم باوري باشد و چه نباشد. اين از مسئوليت انساني هر يك از انسانها كم نميكند.تفاوت در نيت انجام يك عمل اخلاقيست چه انرا فريضه بدانيم و چه وضيفه و چه تكليف. نتيجه براي دنياي همه يكسان خواهد بود. «تبديل و تغييري در سنت الهي نيست».
اما
نوشته بوديد:»چون فرعون و نمرود بر زمین وجود ندارد». همين العان اقايان ادعاي مديريت جهاني دارند.
نام چند شاعر برده بوديد. ديدم جاي خيام عزيز و افكار و انديشه هاي او خاليست. پس كساني ديگر كه انتقاد در همان زمانها داشته اند هم بوده است.
ممنون به من سر زديد.
درود
ممنون از نظر روشن تان!
البته که افرادی بودند که بسیاری از مسائل را قبول نداشته اند، اما بسیار اندک!
بارانی باشید…
سلام به همه!
دوستان مشتاق ديدار…
اخرالزمان در پيشه
ولي نه ون اخر الزماني که به خرافات پيوند خورده
عصر روشنگري
وقتي که دين و علم و ذهنمون حقيقت رو افشا ميکنه
ziba bud va ghabele bahs. dobare miam.
پدرام جان حرفت صحیح هست. ولی من دوست دارم وقتی میام اینجا نبینم بچه ها از هم دلگیرند و …. این منو ناراحت میکنه…
انشالله همه چیز درست میشه
من وقتی میام تووی سایتت هم پست هات رو میخوم و کامنت های بچه ها.واقعا احساس خوبی دارم که دوستانی که اینجا میان به درستی و با احترام و با مدرک جواب سوال ها رو میدن.اونم با حوصله…
اینکه اینجا بحث های مفید میکنند بچه ها و نتیجه هم داره واقعا عالیه
و تو هم مثل همیشه به کامنت ها و سوال ها با حوصله جواب میدی. و واسه کسانی که میان اینجا ارزش قائل میشی با اینکه می دونم خودت گرفتاری و کار زیاد داری.ولی این کارت واقعا قابل تحسین هست
واقعا پدرام تو داری به این وظیفه عمل میکنی… این جمله رو که تووی این پست گفتی
وظیفه من و تو است که شبهات را برطرف کنیم تا مهدی وقتی می آید دوباره سرش را نبرّند و نبرّیم!
موفق باشی عزیز
اینم بگم پدرام از زمانی که با تو و سایتت (حتی اولین سایتت) آشنا شدم خیلی دغدغه ی دین پیدا کردم…. که این رو مدیون تو هستم.شاید باور نکنی قبلش واسم دین و یافتن حقیقت اینقدر مهم نبود که الان هست …. و دارم تمام سعی ام رو می کنم که حداقل روزی یک ساعت مطالعه ی دینی داشته باشم.
که منم بتونم مثل تو این وظیفه رو انجام بدم…..
انشالله جزء یاران امام زمان قرار بگیری
مرسی تو که همیشه به همه لطف داشتی…
موفق باشی دوست من
خوشحالم که در این مدت باعث تغییر رویه ای شدم. خدا کمک کند که اندکی هدایت بیابیم.
ممنون از لطف بی دریغت
بارانی باشید…